بسم الله الرحمن الرحيم

كتاب "رساله نوین" / قسمت سوم : تاریخ قمری ، عدم مشروعیت تبدیل ماههای قمری به شمسی ، نام ماههای باستانی

پایگاه علوم و معارف اسلام، حاوي مجموعه تاليفات حضرت علامه آية الله حاج سيد محمد حسين حسيني طهراني قدس‌سره

 

صفحه اول پایگاه فهرست کتابها فهرست موضوعی جستجو

صفحه قبل

عدم مشروعيت تبديل ماههاي قمري به شمسي

و بنا بر اين در شرع انور اسلام هم تاخير حرمت ماههاى حرام از محل خود حرام است، و هم تاخير آداب و احكام و دستوراتى كه در زمانهاى مشخص همچون ماه رمضان براى روزه و ماه ذو الحجة براى حج مقرر شده است.و عليهذا تبديل ماههاى قمرى به ماههاى شمسى و تبديل سالهاى قمرى به شمسى بهيچوجه من الوجوه جايز نيست.

مسلمان نمى‏تواند روزه رمضان را در شوال و يا يكى از ماههاى معتدل ديگر بگيرد و به جهت اعتدال هوا و كوتاه شدن روزها در فصل زمستان آن را بجاى آورد، يعنى نمى‏تواند روزه خود را به حساب سالها و ماههاى شمسى قرار دهد.

مسلمان نمى‏تواند حج ذو الحجه خود را در محرم و يا يكى از ماههاى معتدل ديگر به جهت تناسب هوا و فروش امتعه و امور اعتباريه و مصالح ماديه و دنيويه خود، در فصل بهار و يا


ص 75

پائيز قرار دهد، يعنى نمى‏تواند حج‏ خود را به حساب سالها و ماههاى شمسى بجاى آورد.

و همچنين نسبت ‏به ساير تكاليف از واجبات و مستحبات و محرمات و مكروهات و همچنين نسبت‏به احكام اجتماعيه و سنت‏هاى اعتباريه و آداب و رسوم و عاداتى كه در جامعه با آن مواجه است.

بازگشت به فهرست

تاريخ إسلام، تاريخ قمري است

مسلمان نمى‏تواند سال شمسى را ملاك و ميزان براى اعمال و تاريخ خود معين و مقرر دارد، زيرا كه در قرآن مجيد با صراحت‏سال مسلمان را سال قمرى قرار داده، و إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنا عَشَرَ شَهْراً في‏ كِتابِ اللَّهِ يَوْمَ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ مِنْها أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ [67] را اعلان كرده است.

اين آيه از چند جهت صراحت دارد بر آنكه سال‏ها و ماههاى رسمى اسلامى سالها و ماههاى قمرى است:

اول - از جهت لفظ مِنْها أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ زيرا از ضروريات است كه اسلام هيچ ماهى را از ماههاى حرام قرار نداده است، مگر چهار ماه از ماههاى قمرى را كه ذوالقعدة و ذوالحجة و محرم و رجب مى‏باشند.و اين چهار ماه، از ماههاى قمرى است نه شمسى، و در روايات عديده و در


ص 76

خطبه رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم آمده است كه سه تا از اين ماهها پهلوى هم قرار گرفته‏اند و يكى از اينها جدا و تنها است: ثلاثة منها سرد و واحد منها فرد [68] ، آن سه كه پهلوى همند ذوالقعده و ذوالحجة و محرم هستند، و آن يك كه تنها افتاده است ماه رجب است.

دوم - از جهت لفظ عند الله.

و سوم - از جهت لفظ في‏ كِتابِ اللَّهِ يَوْمَ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ .چون اين قيود دلالت دارند بر آنكه اين ماهها ابدا قابل تغيير و اختلاف نيستند، و با وضع و جعل و امور قرار دادى سر و كار ندارند، زيرا اين ماهها در نزد خداوندى كه علم و احاطه او لا يتغير است، چنين است، و در كتاب خدا در روزى كه آسمان‏ها و زمين را آفريده است چنين بوده است.

پس در حكم نگاشته شده در كتاب تكوين و در قانون نوشته شده در دفتر خلقت اينطور بوده است، و لا مُعَقِّبَ لِحُكْمِه تعالى. و معلوم است كه ماههاى شمسى به هر


ص 77

صورت و به هر عنوان و از هر تاريخى كه باشد، ماههاى قراردادى است كه بر اساس حساب منجم و زياده و كمى‏هاى اعتباريه و وضعيه بدين صورت در آمده است.

اما ماههاى قمرى در آن وقتى كه خداوند آسمان و زمين را خلقت كرد، همينطور بوده است.يعنى به ابتداى رؤيت هلال به خروج از محاق و تحت الشعاع شروع مى‏شده، و به محاق و دخول تحت الشعاع پايان مى‏يافته است. وَ الشَّمْسُ تَجْري لِمُسْتَقَرٍّ لَها ذلِكَ تَقْديرُ الْعَزيزِ الْعَليم‏ * وَ الْقَمَرَ قَدَّرْناهُ مَنازِلَ حَتَّى عادَ كَالْعُرْجُونِ الْقَديمِ * لاَ الشَّمْسُ يَنْبَغي‏ لَها أَنْ تُدْرِكَ الْقَمَرَ وَ لاَ اللَّيْلُ سابِقُ النَّهارِ وَ كُلٌّ في‏ فَلَكٍ يَسْبَحُون‏ (آيه 38 تا 40 از سوره 36: يس)

«و خورشيد بر مدار معين خود پيوسته در حركت و گردش است، اينست‏حكم خداوند مقتدر و دانا.و ماه را ما در منزل‏هاى مختلف به سير و گردش در آورديم تا عاقبت (كه آخر ماه نزديك و محاق مى‏شود) همانند شاخه زرد و لاغرى در آيد، نه در سير و گردش منظم جهان آفرينش، خورشيد را چنين توان و قدرتى است كه به ماه برسد و او را دريابد، و نه مى‏تواند شب بر روز سبقت گيرد، و هر يك از اين خورشيد و ماه و از اين شب و روز در مدار معين و مقرر پيوسته در حركت و شناورند.»

 ماههاى قمرى حسى و وجدانى است و ابتدا و انتهاى مشخصى در عالم تكوين دارد، به خلاف ماههاى شمسى كه قراردادى و اصطلاحى است، و اگر چه فصول اربعة و


ص 78

سال‏هاى شمسى هم تقريبا حسى است، لكن ماههاى دوازده‏گانه كه داراى اصل ثابتى هستند فقط ماههاى قمرى است.

و بنا بر اين معناى آيه اينطور مى‏شود كه:

 ماههاى دوازده گانه‏اى كه از آنها سال درست مى‏شود، آن ماههائى است كه در علم خداوند سبحانه و تعالى ثابت است.و همان ماههائى است كه در كتاب تكوين در روزى كه آسمان‏ها و زمين را آفريد معين فرمود، و حركات عامه جهان خلقت را كه از جمله آنها حركات خورشيد و ماه است مقرر نمود.و آن حركت واقعى و ثابت پايه و اصل براى تعيين مقدار اين ماههاى دوازده‏گانه قرار گرفت.

و از جمله آياتى كه صراحت در لزوم تاريخ قمرى دارد، همانطور كه ذكر شد آيه 5 از سوره 10: يونس است:

هُوَ الَّذي جَعَلَ الشَّمْسَ ضِياءً وَ الْقَمَرَ نُوراً وَ قَدَّرَهُ مَنازِلَ لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنينَ وَ الْحِسابَ . [69]

«خداوند است آنكه خورشيد را نوردهنده، و ماه را نورانى آفريد، و ماه را در منزلگاههاى مختلفى به حركت و گردش در آورد، تا شما شماره سال‏ها و حساب امور خود را از آن بدانيد» .

معلوم‌ است‌ كه‌ از اشكال‌ مختلف‌ ماه‌ بر آسمان‌ همچون‌ هلال‌ و تربيع‌ و تثليث‌ و تسديس‌ تا در شب‌ چهاردهم‌ به‌ شكل‌ بَدْر يعني‌ دايرۀ كامل‌ درآمدن‌ ، و سپس‌ رو به‌ نقصان‌ گذاردن‌ ، مردم‌ مي‌توانند بدون‌ منجّم‌ و نيازمند بودن‌ به‌ أهل‌ حساب‌ ، در هر نقطه‌ از خشكي‌ و دريا ، و در هر زمين‌ از كوه‌


ص 79

يا بيابان‌ به‌ مجرّد رؤيت‌ هلال‌ و أطوار مخلتفۀ آن‌ ، در طول‌ ماه‌ قمري‌ حساب‌ خود را داشته‌ باشند. و اين‌ از اختصاصات‌ ماه‌ قمري‌ است‌ نه‌ شمسي‌ . فلهذا با اينكه‌ لفظ‌ شمس‌ در اين‌ آيه‌ آمده‌ است‌ ، وليكن‌ گردش‌ ماه‌ را سبب‌ محاسبه‌ و تقويم‌ قرار داده‌ است‌ .

و از جملۀ آيات‌ آيۀ 189 از سورۀ 2: بقره‌ است‌: يَسْئَلُونَكَ عَنِ الاهِلَّةِ قُلْ هِيَ مَواقِيتُ لِلنَّاسِ وَ الْحَجِّ .

«اي‌ پيامبر از تو دربارۀ علّت‌ اشكال‌ مختلف‌ هلال‌ (كه‌ به‌ أطوار گوناگون‌ بر فراز آسمان‌ پديدار مي‌شود) چون‌ بپرسند (درپاسخ‌) بگو اين‌ اختلاف‌ أشكال‌ ماه‌ را خداوند به‌ جهت‌ تعيين‌ اوقات‌ مردم‌ و تاريخ‌ آنها و براي‌ أمر حجّ قرار داده‌ است‌.»

ماه‌هاي‌ قمري‌ را به‌ شمسي‌ تبديل‌ كردن‌ ، نَسِي‌ است‌ ، يعني‌ تأخير انداختن‌ أعمال‌ از زمان‌ مقرّر خود ، و اين‌ همان‌ است‌ كه‌ در قرآن‌ كريم‌ آن‌ را موجب‌ زيادي‌ كفر به‌ شمار آورده‌ است‌ ، و از كلمات‌ روشن‌ و جالب‌ رسول‌ خدا صلّي‌ الله‌ عليه‌ وآله‌ وسلّم‌ در خطبه‌اي‌ كه‌ در مِني‌' ايراد كردند همين‌ نكته‌ است‌ كه‌ ماههاي‌ قمري‌ را كه‌ بر اساس‌ سنّت‌ إبراهيم‌ خليل‌ و اسماعيل‌ ذبيح‌ عليهما السّلام‌ قرار داده‌ شده‌ بود ، و در زمان‌ جاهليّت‌ به‌ ماههاي‌ شمسي‌ تبديل‌ كرده‌ بودند ، آن‌ حضرت‌ به‌ همان‌ ماههاي‌ قمري‌ برگردانيده‌ ، و


ص 80

جَهاراً علي‌ رؤوس‌ الاشهاد اعلان‌ فرمود كه‌ اين‌ حجّ ، حجّ صحيح‌ است‌ كه‌ در زمان‌ خود واقع‌ شده‌ ، و در اثر گردش‌ زمان‌ دوباره‌ اين‌ حجّ در موضع‌ خود قرار گرفته‌ است‌ . و اين‌ حجّ را حِجَّة‌ الإسلام‌ گويند ، زيرا كه‌ طبق‌ قانون‌ اسلام‌ در جاي‌ خود قرار گرفت‌ و در ماه‌ ذوالحجّه‌ كه‌ ماه‌ حجّ واقعي‌ است‌ واقع‌ شد .

در «سيرۀ حلبيّه‌» آورده‌ است‌ كه‌: يُقَالُ لَهَا حِجَّةُ الإسْلَامِ ، قِيلَ لإخْرِاجِ الْكُفَّارِ الْحَجَّ عَنْ وَقْتِهِ لَانَّ أهْلَ الْجَاهِلِيَّةِ كَانُوا يُؤَّخَّرونَ الْحَجِّ فِي‌ كُلِّ عامٍ أحَدَ عَشَرَ يَوْمًا حَتَّي‌ يَدُورَ الزَّمَانُ إلَي‌ ثَلَاثٍ وَ ثَلَاثِينَ سَنَةً فَيَعُودُ إلَي‌ وَقْتِهِ وَلِذَلِكَ قَالَ عَلَيْهِ السَّلَامُ فِي‌ هَذِهِ الْحِجَّةِ:

إنَّ الزَّمَانَ قَدِاسْتَدَارَ كَهَيْئَتِهِ يَوْمَ خَلَقَ اللَهُ السَّمَوَاتِ وَ الَارْضِ ، فَإنَّ هَذِهِ الْحِجَّةَ كَانَتْ فِي‌ السَّنَةِ الَّتِي‌ عَادَ فِيهَا الْحَجُّ إلَي‌ وَقْتِهِ وَ كَانَتْ سَنَةَ عَشَرَ [70] .

«يعني‌ به‌ حجّي‌ كه‌ رسول‌ خدا به‌ جاي‌ آوردند ، حِجَّة‌ الإسلام‌ گويند به‌ جهت‌ آنكه‌ آن‌ حجّ در زمان‌ خود واقع‌ شد ، و طبق‌ آئين‌ اسلام‌ بود ، چون‌ كفّار قريش‌ حجّ را از وقتش‌ به‌ تأخير مي‌انداختند ، و در هر سال‌ حجّي‌ را كه‌ انجام‌ مي‌داده‌اند ، يازده‌ روز ديرتر از موقع‌ انجام‌ آن‌ در سال‌ قبل‌ بود ، و پيوسته‌ به‌ اين‌ كار مبادرت‌ مي‌كردند ، تا در زمان‌ رسول‌ خدا كه‌ سي‌ و سه‌ سال‌ از وقت‌ حجّ واقعي‌ گذشته‌ بود ، و زمان‌ حجّ به‌ وقت‌ اصلي‌ خود


ص 81

بازگشته‌ بود . رسول‌ خدا صلّي‌ الله‌ عليه‌ وآله‌ وسلّم‌ در خطبه‌ فرمود: اينك‌ زمان‌ دور زده‌ است‌ ، و رسيده‌ است‌ به‌ همان‌ وضعي‌ كه‌ خداوند آسمانها و زمين‌ را آفريد ، چون‌ آن‌ حجّ در سال‌ دهم‌ بود ، و آن‌ رأس‌ سي‌ و سوّمين‌ سال‌ از تغيير بود.» .[71]

و به‌ اين‌ معني‌ يعقوبي‌ و مسعودي‌ و ابن‌ اثير [72] تصريح‌ كرده‌اند بلكه‌ مسعودي‌ فقط‌ از ذكر حوادث‌ سال‌ دهم‌ از هجرت‌ از تمام‌ قضايا و داستان‌هاي‌ حِجة‌ الوداع‌ ، فقط‌ اين‌ جملۀ رسول‌ خدا را آورده‌ است‌ كه‌: إنَّ الزَّمَانَ قَدِ اسْتَدارَ .

و اين‌ معاني‌ همه‌ گويا و شاهد صادقند بر آنكه‌ تبديل‌ سالهاي‌ قمري‌ به‌ شمسي‌ جايز نيست‌ ، و مسلمان‌ بايد با تمام‌ اهتمام‌ در حفظ‌ اوقات‌ بر اساس‌ تاريخ‌ مقرّرۀ رسول‌ الله‌ كه‌ بر سنّت‌ حضرت‌ ابراهيم‌ پايه‌ گذاري‌ شده‌ ، و قرآن‌ كريم‌ آن‌ را حتم‌ و لازم‌ شمرده‌ است‌ عمل‌ كند .

خداوند عزّوجل‌ به‌ اين‌ حقير توفيق‌ عنايت‌ فرمود تا رساله‌اي‌ دربارۀ لزوم‌ استناد ابتداي‌ شهور قمريّه‌ ، به‌ رؤيت‌ هلال‌ در خارج‌ ، گرد آورد . اين‌ رساله‌ موسوعه‌اي‌ است‌ علمي‌ و فقهي‌ در لزوم‌ اشتراك‌ آفاق‌ در رؤيت‌ هلال‌ براي‌ دخول‌ ماههاي‌ قمري‌ ، و در آن‌ بحث‌هاي‌ فنّي‌ و مراسلاتي‌


ص 82

است‌ كه‌ حلّ هر گونه‌ إشكال‌ را نموده‌ و قلع‌ مادّۀ خلاف‌ را مي‌كند .

اين‌ رساله‌ با برهان‌ علمي‌ و دليل‌ شرعي‌ مي‌رسداند كه‌ ماههاي‌ قمري‌ حتماً بايد با ديدن‌ ماه‌ در شب‌ اوّل‌ ماه‌ شروع‌ شود ؛ و قول‌ منجّمين‌ كه‌ براساس‌ حساب‌ و رَصَد است‌ ، هيچگونه‌ حجّت‌ شرعي‌ نيست‌ . و به‌ ضرورت‌ آيات‌ قرآن‌ و إجماع‌ اهل‌ اسلام‌ و سنّت‌ رسول‌ الله‌ صلّي‌ الله‌ عليه‌ وآله‌ وسلّم‌ كه‌ فرمود: صُوموا لِرَؤيَتِهِ ، و أفْطِرُوا لِرُؤيَتِهِ ! تمام‌ ماههاي‌ قمري‌ بايد با مشاهدۀ هلال‌ در فوق‌ اُفق‌ صورت‌ گيرد . و در هر جا كه‌ ماه‌ ديده‌ شد ابتداي‌ آن‌ ماه‌ شروع‌ مي‌شود ؛ و در أماكني‌ كه‌ ماه‌ در آن‌ شب‌ قابل‌ رؤيت‌ نيست‌ ؛ و حتماً در شب‌ بعد ديده‌ مي‌شود ، ابتداي‌ ماه‌ آنها از شب‌ بعد خواهد بود و عليهذا فتواي‌ مشهور كه‌ دخول‌ ماه‌ قمري‌ را تابع‌ رؤيت‌ مي‌دانند ؛ و هر نقطه‌ از جهان‌ ، تابع‌ افق‌ خود آنست‌ ؛ صحيح‌ است‌ . و قول‌ بعضي‌ از اعلام‌ و أساطين‌ كه‌ خروج‌ ماه‌ را از تحت‌ الشّعاع‌ براي‌ همۀ جهان‌ و يا براي‌ نيمكرۀ مسكوني‌ ، كافي‌ مي‌دانند ؛ و در يك‌ شب‌ حكم‌ به‌ دخول‌ ماه‌ در سراسر جهان‌ مي‌كنند ؛ خالي‌ از اعتبار است‌ . بلكه‌ أدلّۀ متقنه‌ بر خلاف‌ آن‌ ؛ و براهيم‌ منتهي‌ به‌ ضرورت‌ بر ردّ آن‌ قائم‌ است‌ .


ص 83

اين‌ رسالۀ علمي‌ و فقهي‌ به‌ زبان‌ عربي‌ بوده‌ و به‌ نام‌ رسالِة‌ حَوْلَ مَسألة‌ رُؤيَة‌ الْهِلال نامگذاري‌ شده‌ است‌ و از جمله‌ كتب‌ مطبوعۀ شمارۀ 6 از دورۀ علوم‌ و معارف‌ اسلام‌ انتشار يافته‌ است‌ .

بازگشت به فهرست

تاريخ همه مسلمين جهان بايد هجري وقمري باشد

اگر كسي‌ بگويد:

 چه‌ اشكال‌ دارد كه‌ مسلمانان‌ أعمال‌ و تكاليف‌ عباديّۀ خود را مثل‌ روزه‌ و حجّ طبق‌ ماه‌هاي‌ قمري‌ انجام‌ دهند ، و ساير آداب‌ و شئون‌ اجتماعيّه‌ و سياسيّۀ خود را طبق‌ ماههاي‌ شمسي‌ بجاي‌ آورند ، و در اينصورت‌ نَسِي‌ كه‌ مستلزم‌ كفر است‌ ، لازم‌ نمي‌آيد ، بلكه‌ فقط‌ طبق‌ قراردادهاي‌ اعتباريّۀ خود ، اُمور غير شرعيّه‌ خود را از واجبات‌ ، بر اساس‌ تاريخ‌ ديگري‌ فقط‌ از جهت‌ تعداد روزهاي‌ ماهها همچون‌ تاريخ‌ رومي‌ و يا روسي‌ و يا فرانسوي‌ و يا تاريخ‌ ايران‌ باستاني‌ انجام‌ دهند ، و با فرض‌ آنكه‌ در تمام‌ اين‌ تواريخ‌ مبدأ تاريخ‌ را هجرت‌ رسول‌ خدا صلّي‌ الله‌ عليه‌ وآله‌ وسلّم‌ بگيرند ، فقط‌ تاريخ‌ رسمي‌ خود را بر حسب‌ مصالح‌ دنيوي‌ تاريخ‌ شمسي‌ قرار داده‌اند .

در پاسخ‌ مي‌گوئيم‌: تمام‌ إشكالات‌ از همين‌ طرز تفكّر پيدا مي‌شود ، زيرا:

أوّلاً: تاريخ‌ شمسي‌ را رسمي‌ قرار دادن‌ ، خلاف‌ نصّ قرآن‌ و خلاف‌ سنّت‌ نبوي‌ و سيرۀ أئمۀ طاهرين‌ و علماء اسلام‌ ، بلكه‌ خلاف‌ منهج‌ راستين‌ تمام‌ مسلمانان‌ است‌ .

و ثانياً: موجب‌ تفكيك‌ دين‌ از سياست‌ ، و إمضاء اعمال‌ عباديّه‌ طبق‌ تاريخ‌ قمري‌ شرعي‌ و احكام‌ اجتماعيّت‌ و شئون‌ كشوريّه‌ و سياسيّه‌ طبق‌ تاريخ‌ شمسي‌ مي‌گردد ، و اين‌


ص 84

از مصاديق‌ واضح‌ تفكيك‌ دين‌ از سياست‌ ، و موجب‌ انزواي‌ دين‌ و انحصار آن‌ به‌ امور شخصيّه‌ و فرديّه‌ خواهد شد .

و ثالثاً: موجب‌ تعطيل‌ كتابها و تواريخ‌ نوشته‌ شده‌ ، و قطع‌ رابطۀ نسل‌ خَلَف‌ با سَلَف‌ صالح‌ است‌ ، زيرا از زمان‌ صدر اسلام‌ تا كنون‌ در تمام‌ كتب‌ تفاسير و احاديث‌ و تواريخ‌ و تراجم‌ و حتّي‌ در كتب‌ علميّه‌ همچون‌ نجوم‌ و رياضي‌ و هيئت‌ و فقه‌ و غيرها ، تواريخ‌ وقايع‌ و حوادث‌ بر اساس‌ سالهاي‌ قمري‌ و ماههاي‌ قمري‌ آمده‌ است‌ ، نه‌ هزاران‌ بلكه‌ ميلون‌ها كتابي‌ كه‌ در دورۀ حكومت‌ مسلمين‌ در حيطۀ قلمرو آنان‌ آنان‌ به‌ رشتۀ تحرير درآمده‌ است‌ چه‌ به‌ زبان‌ عربي‌ و چه‌ به‌ زبان‌ فارسي‌ و تركي‌ و هندي‌ و آفريقائي‌ و اروپائي‌ شرقي‌ همه‌ و همه‌ مستند به‌ تاريخ‌ هجري‌ و سنوات‌ و شهور قمري‌ است‌ ، اينك‌ اگر از اين‌ به‌ بعد مبدأ تاريخ‌ را شمسي‌ بگذارند ، آيا در انزوا درآوردن‌ آن‌ كتابها و قطع‌ رابطۀ اين‌ نسل‌ با فرهنگ‌ اصيل‌ اسلامي‌ در قرون‌ و اعصار گذشته‌ نيست‌ ؟

برگرداندن‌ تاريخ‌ قمري‌ به‌ تاريخ‌ شمسي‌ به‌ شباهت‌ به‌ برگردانيدن‌ خطّ اسلامي‌ به‌ خطوط‌ أجنبي‌ نيست‌ ، بلكه‌ از متفرّعات‌ همان‌ أصل‌ ، و از شاخه‌هاي‌ پرورش‌ يافتۀ همان‌ ريشه‌ است‌.

و رابعاً: موجب‌ عدم‌ اتّحاد مسلمانان‌ در دنياست‌ ، زيرا


ص 85

همۀ مسلمين‌ بنا بر آنكه‌ تاريخشان‌ قمري‌ بوده‌ باشد ، در اينصورت‌ موجب‌ اختلاف‌ تاريخ‌ ما با آنان‌ است‌ ، و اگر آنها هم‌ هر يك‌ براي‌ خود راهي‌ مختصّ به‌ خود را پيش‌ گيرند و تاريخي‌ شمسي‌ خواه‌ هجري‌ يا مسيحي‌ و يا زردشتي‌ و يا كورشي‌ و غيرها را انتخاب‌ كنند ، فَيالَلاسف‌ بهذه‌ الطّريقة‌ كه‌ درست‌ در جهت‌ مخالف‌ راه‌ و روش‌ پيامبر اكرم‌ ، و موجب‌ تشعّب‌ و تفرّق‌ جامعه‌هاي‌ مسلمان‌ ، و گسيختگي‌ و از هم‌ دررفتيگ‌ كيان‌ آنهاست‌ .

تاريخ‌ از اُمور اصوليّۀ احكام‌ اسلامي‌ است‌ ، و اتّحاد مسلمانان‌ در تاريخ‌ موجب‌ اتّحاد آنان‌ در فرهنگ‌ رسول‌ اللهي‌ ، و اختلاف‌ آنان‌ در تاريخ‌ موجب‌ تفرقه‌ و تشتّت‌ است‌ .

اسلامي‌ كه‌ همۀ فرق‌ و أقوام‌ و عشاير را از عرب‌ و عجم‌ و تُرك‌ و كُرد و هندو ، و شرقي‌ و غربي‌، و سياه‌ و سپيد ، و زرد و سرخ‌ را با همۀ اختلاف‌ آداب‌ و عادات‌ قومي‌ در زير يك‌ پرچم‌ واحد توحيد جمع‌ كرده‌ است‌ ، چقدر نازيباست‌ كه‌ تاريخ‌ كه‌ از أهمّ اُمور اتّحاد و اتّفاق‌ و موجب‌ تحكيم‌ روابط‌ ميان‌ آنهاست‌ ، آنان‌ را يله‌ و رها سازد و هر كس‌ دنبال‌ مرام‌ و مقصدي‌ به‌ انتخاب‌ خود در اين‌ مورد برود ؟

بازگشت به فهرست

تسلط أجانب، بر أصل افتراق مسلمين صورت گرفت

اتّحاد تاريخ‌ همچون‌ اتّحاد زبان‌ در عبادات‌ و


ص 86

مناسك‌ ، همانند قرآن‌ و نماز و دعا و ذكر ، موجب‌ تشكيل‌ صف‌ واحد ، و اختلاف‌ تاريخ‌ همچون‌ اختلاف‌ زبان‌ در مناسك‌ و عبادات‌ ، موجب‌ پارگي‌ و گسستگي‌ آنها مي‌شود .

و در حالي‌ كه‌ مي‌بينيم‌ مسلمانان‌ جهان‌ از هر چه‌ بيشتر به‌ اتّحاد و اتّفاق‌ نياز دارند ، و رسول‌ اكرم‌ پيامبر آنان‌ همۀ آنان‌ را أمر به‌ اتّحاد نموده‌ ، و قرآن‌ كريم‌ به‌ وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَهِ جَمِيعًا وَ لَا تَفَرَّقُوا ندا در داده‌ است‌ ، و از طرفي‌ خود اين‌ قرآن‌ مجيد ، و نفس‌ شريف‌ رسول‌ الله‌ ، تاريخ‌ را تاريخ‌ قمري‌ اعلان‌ كرده‌اند، چرا ما با دست‌ خود نامۀ سعادت‌ خود را پاره‌ كنيم‌ و بر خلاف‌ اين‌ مسير گام‌ برداريم‌ ؟

دشمنان‌ اسلام‌ در اين‌ چند قرن‌ أخير خوب‌ دانستند كه‌ يگانه‌ راه‌ وسيلۀ غلبه‌ بر مسلمانان‌ ، و از بين‌ بردن‌ كيان‌ عقيدتي‌ و فرهنگي‌ آنان‌ ، براي‌ راه‌ پيداكردن‌ براي‌ منافع‌ مادّي‌ و استثمار و استبعاد آنها ، ايجاد تشتّت‌ و جدائي‌ در آداب‌ و رسوم‌ و تجزيۀ أوطان‌ و در هم‌ شكستگي‌ هر چه‌ بيشتر در أركان‌ وحدت‌ آنها مي‌باشد ، فلهذا با تمام‌ قوا مساعي‌ خود را براي‌ درهم‌ ريختن‌ مسلمين‌ به‌ كار بستند ، و در ساليان‌ متمادي‌ با نقشه‌هاي‌ مزوّرانه‌ ، آنها را پاره‌ پاره‌ و فرهنگ‌ و پايه‌هاي‌ آداب‌ و اخلاق‌ و علوم‌ آنان‌ را يكي‌ پس‌ از ديگري‌


ص 87

منهدم‌ و واژگون‌ نمودند .

مرحوم‌ والدم: آية‌ الله‌ حاج‌ سيّد محمّد صادق‌ حسيني‌ طهراني‌ رضوان‌ الله‌ عليه‌ مي‌فرمود: چون‌ اسكندر سلوكي‌ بر مشرق‌ زمين‌ مسلّط‌ شد ، و يكسره‌ همۀ كشورها را فتح‌ كرد ، و تا هند پيش‌ راند ، براي‌ استاد خود: أَرَسطو نوشت‌: من‌ بر همۀ ممالك‌ شرق‌ استيلا يافتم‌ . اينك‌ چه‌ كنم‌ كه‌ آنها در دست‌ من‌ باقي‌ بماند ؟!

أرَسطو در پاسخ‌ او چنين‌ نوشت‌: اين‌ كشورهاي‌ گستردۀ مفتوحه‌ را به‌ كشورهاي‌ كوچك‌ كوچك‌ تقسيم‌ كن‌ ! و براي‌ هر يك‌ از آنها يك‌ شاه‌ و حاكم‌ قرار بده‌ ! و خودت‌ را حاكم‌ بر همه‌ و شاه‌ شاهان‌ بخوان‌ ! در اينصورت‌ همۀ آنها مطيع‌ و منقاد تو خواهند بود و از ترس‌ حفظ‌ تاج‌ و موقعيت‌ خود بر تو نمي‌شورند ، و عَلَم‌ مخالفت‌ بر پا نمي‌كنند و هميشه‌ كشورهاي‌ تو آبد و در راه‌ حفظ‌ منافع‌ تو كوشا خواهند بود ، و اگر أحياناً يكي‌ از آنها به‌ خلاف‌ برخاست‌ ، با اين‌ قدرت‌ محطيۀ خود ، فوراً او را سركوب‌ مي‌كني‌ و غائله‌ را مي‌خواباني‌ !

ولي‌ اگر بنا بشود خودت‌ بدون‌ واسطه‌ بخواهي‌ بر آنها حكومت‌ كني‌ ! و يا همۀ آن‌ كشورها را به‌ دست‌ يك‌ تن‌ تن‌ بسپاري‌ ! بيم‌ آن‌ مي‌رود كه‌ كم‌ كم‌ قوّت‌ گيرند و با


ص 88

يكديگر دست‌ به‌ دست‌ هم‌ داده‌ و بر تو بشورند ، و آن‌ يك‌ تن‌ گرچه‌ از اخصّ خواصّ تو باشد ، بر تو ياغي‌ شود ، و به‌ داعيۀ سلطنت‌ قيام‌ كند ، و در اينصورت‌ شكست‌ خواهي‌ خورد ، و همۀ اين‌ سرزمين‌ها را از دست‌ خواهي‌ داد!

انگليس‌‌ها با مسلمانان‌ بر اساس‌ همين‌ نقشه‌ رفتار كردند و پس‌ از شكست‌ كشور پهناور عثماني‌ ـ كه‌ بيش‌ از شش‌ قرن‌ (از 1299 ميلادي‌ تا 1923 ميلادي‌) بر قسمت‌ عظيمي‌ از آسيا و اروپا و آفريقا به‌ عنوان‌ خلافت‌ مسلمين‌ حكومت‌ مي‌كردند ، و مجموعاً سي‌ و هشت‌ سلطان‌ ، يكي‌ پس‌ از ديگري‌ ، كه‌ اوّل‌ آنه: سلطان‌ عثمان‌ خان‌ غازي‌ بوده‌ و در سنۀ 699 هجري‌ قمري‌ به‌ حكومت‌ نشست‌ ، و آخر آنها سلطان‌ عبدالعزيز دوّم‌ كه‌ تا 1342 هجري‌ قمري‌ حكومت‌ كرد ، بر صحنۀ خلافت‌ و حكومت‌ عرضه‌ داشتند ـ با همين‌ نقشه‌ رفتار كردند ، يعني‌ كشور عثماني‌ را قطعه‌ قطعه‌ كردند ، و هر قطعه‌ را به‌ دست‌ يكي‌ از نوكران‌ خود سپردند .

قسمت‌ اروپائي‌ عثماني‌ را كه‌ شامل‌ كشورهاي‌ شبه‌ جزيزۀ بالكان‌ و هُنگِري‌ و قدري‌ از رُوماني‌ كه‌ شامل‌ بُخارست‌ است‌ میباشد ، به کشورهای یوگسلاوی (صربستان) ، آلبانی ، یونان ، بلغارستان ، و قسمت ترکیّۀ اروپا ، و هُنگری (مجارستان) و رومانی که شامل بخارست


ص 89

است قسمت‌ كردند .

و قسمت‌ آسيائي‌ كشور عثماني‌ را به‌ تركيه‌ ، سوريه‌ ، لبنان‌ ، اردن‌ ، فلسطين‌ ، عَدَن‌ ، يمن‌ ، عراق‌ و كويت‌ تقسيم‌ نمودند .

و قسمت‌ آفريقائي‌ كشور عثماني‌ را به‌ مِصر و طرابلس‌ كه‌ همان‌ كشور ليبي‌ است‌ تقسيم‌ كردند .

و همانطور كه‌ ملاحظه‌ مي‌شود كشور عثماني‌ را به‌ نوزده‌ قسمت‌ تجزيه‌ و تفكيك‌ نمودند .

كفّار و أجانب‌ براي‌ آنكه‌ بر هدف‌ خود فائق‌ گردند ، بعد از تقسيم‌ و نيز قبل‌ از تقسيم‌ اين‌ كشورها در ساير كشورهاي‌ اسلامي‌ كه‌ كم‌ و بيش‌ رخنه‌ كرده‌بوده‌ و تسلّط‌ يافته‌ بودند ، براي‌ از بين‌ بردن‌ روح‌ وحدت‌ مسلمين‌ ، كه‌ كتاب‌ آسماني‌ آنان‌ قُرآن‌ مجيد است‌ ، تا توانستند اهل‌ هر كشور را به‌ مليّت‌ و آداب‌ و رسوم‌ قوميّت‌ و محبّت‌ به‌ وطن‌ ، كه‌ منظور همان‌ حدود مشخّصه‌اي‌ بوده‌ است‌ كه‌ خود آنها دور ميز نشسته‌ و تعيين‌ كرده‌اند دعوت‌ كردند . و با روزنامه‌ها ، و راديوها ، و سينماها ، و تسلّط‌ بر معارف‌ و فرهنگ‌ مردم‌ به‌ وسيله‌ مدارس‌ و دانشگاهها ، و تأسيس‌ دانشگاههاي‌ مستقلّي‌ فقط‌ براي‌ حفظ‌ نمودن‌ آداب‌ و مليّت‌ هر قومي‌ كه‌ جز الفاظي‌ توخالي‌ چيزي‌ نيست‌ ، و جز افتخار و


ص 90

مباهات‌ بر استخوان‌ خشك‌ نياكان‌ ، و تنافس‌ در مقداري‌ كاسه‌ و كوزه‌ شكسته‌ به‌ عنوان‌ آثار ملّي‌ ، و جمع‌آوري‌ و نگهداري‌ از آنها در موزه‌هاي‌ مجلّل‌ چيزي‌ به‌ دست‌ نمي‌دهد مردم‌ را سرگرم‌ كردند .

ايرانيان‌ را دعوت‌ به‌ آداب‌ و رسوم‌ زردشتي‌ و إحياء زند و أَوِستا ، و تعريف‌ و تمجيد بي‌حد و حساب‌ از شاهنامۀ فردوسي‌ ، و بيان‌ افسانه‌هاي‌ كورش‌ و داريوش‌ و سيروس‌ و رستم‌ زال‌ نمودند .

ما با چشم‌ خود مي‌ديديم‌ كه‌ در شب‌ چهارشنبه‌ سوري‌ از روي‌ آتش‌ مي‌پريدند و نوروز و مهرجان‌ را محترم‌ مي‌شمردند ، و روز سيزده‌ را نحسن‌ و سيزده‌ بدر مي‌رفتند ، و هزاران‌ قصّه‌ و افسانه‌هاي‌ سرگرم‌ كنندۀ ديگر كه‌ جزو دستورات‌ سياسي‌ طبقۀ حاكمه‌ بود ، كه‌ با مصارف‌ هنگفتي‌ مي‌بايد در اين‌ كشور اجرا گردد .

لُغت‌ قرآن‌ را كه‌ زبان‌ اوّل‌ هر مسلمان‌ است‌ لغت‌ أجنبي‌ خواندند ، و تعليم‌ و تدريس‌ لغت‌ و زبان‌ و دستور عربي‌ را در مدارس‌ به‌ سرحدّي‌ تنزّل‌ دادند كه‌ در حدّ حكم‌ عدم‌ بود ، ولي‌ لغات‌ أجنبي‌ و لغات‌ غير مأنوسه‌اي‌ را از كتاب‌ اوستا مي‌يافتند و با هزار برهان‌ و دليل‌ مي‌خواستند به‌ جاي‌ آن‌ لغات‌ مأنوس‌ و شيرين‌ عربي‌ به‌ كار برند . و براي‌ وزارت‌


ص 91

معارف‌ ، فرهنگستان‌ تشكيل‌ دادند ، و در آن‌ جز اين‌ روش‌ اسلام‌ زدائي‌ و غرب‌ گرائي‌ چيز ديگر ملموس‌ نبود .

بازگشت به فهرست

دست اجانب در تاريخ مسلمين

در هر يك‌ از كشورهاي‌ اسلامي‌ به‌ مناسبت‌ سوابق‌ تاريخي‌ قبل‌ از اسلام‌ آن‌ ، همين‌ برنامه‌ را اجرا كردند . در ايران‌ به‌ نام‌ پان‌ ايرانيزم‌ و در كشورهاي‌ عرب‌ به‌ نام‌ پان‌ عربيزم‌ و نعرة‌ العُرويّة‌ ، و در تركيه‌ به‌ نام‌ پان‌ تركيزم‌ ، و در هند و پاكستان‌ به‌ نام‌ پان‌ هندوئيزم‌ و بالاخره‌ در هر محدوده‌ و محيط‌ كوچكي‌ هم‌ كه‌ بود همچون‌ سواحل‌ خليج‌ فارس‌ و شيخ‌ نشين‌هاي‌ قَطَر و قطِيف‌ و أبوظَبِي‌ و غيرها هي‌ استقلال‌ دادند و بر روي‌ آن‌ يك‌ پَان‌ گذاردند .

باري‌ اين‌ كشورها را كه‌ تجزيه‌ مي‌كردند و استقلال‌ مي‌دادند ، استقلال‌ نبود ، بلكه‌ در محدودۀ ضعيف‌ خود به‌ حال‌ نيمه‌ جان‌ زندگي‌ كردن‌ ، و تحت‌ الحماية‌ و مستعمره‌ بودن‌ آنها بود .

از مهمترين‌ چيزهائي‌ را كه‌ موفّق‌ شدند بردارند ، تاريخ‌ قمري‌ اسلامي‌ بود كه‌ ظاهراً در غير از عربستان‌ سعودي‌ از همه‌ جا برداشتند . به‌ عنوان‌ نداي‌ اتّحاد بين‌ المللي‌ ، و لزوم‌ رابطه‌ با تاريخ‌ كشورهاي‌ صنعتي‌ و تجارتي‌ و براي‌ روابط‌ سياسي‌ ، تاريخ‌ قمري‌ اسلام‌ را منسوخ‌ و به‌ جاي‌ آن‌ تاريخ‌ شمسي‌ ، آنهم‌ با مبدأ ميلاد حضرت‌ مسيح‌ قرار دادند . تاريخ‌ رسمي‌


ص 92

 كشورهاي‌ مسلمانان‌ مسيحي‌ شد و ديگر نه‌ از هجرت‌ رسول‌ الله‌ چيزي‌ به‌ گوش‌ مردم‌ مي‌رسيد و نه‌ از ماه‌ محرّم‌ و صفر .

در عراق‌ و بين‌ النّهرين‌ مبدأ سال‌ را ژانويه‌ گذارده‌ و ماهها را ماههاي‌ رومي‌ قرار داده‌ و بدين‌ ترتيب‌ طبق‌ ماههاي‌ مسيحي‌ كه‌ اوّل‌ آن‌ ژانويه‌ و بين‌ ماه‌ اوّل‌ و ماه‌ دوّم‌ زمستان‌ است‌ ابتداي‌ سال‌ خود را شروع‌ مي‌كردند: 1 ـ كانون‌ دوّم‌ . 2 ـ شُباط‌ ، 3 ـ آذار ، ـ 4 ـ نيسان‌ ، ـ 5 ـ أَياز ، ـ 6 ـ حَزيران‌ ، ـ ـ تَمُوز ، ـ 8 ـ آب‌ ، 9 ـ إيلول‌ ، ـ 10 ـ تشرين‌ اوّل‌ ، 11 ـ تشرين‌ ثاني‌ ،12 ـ كانون‌ اوّل‌ [73] كه‌


ص 93

ماه‌ اوّل‌ زمستان‌ است‌ و ابتداي‌ سَنَوات‌ را نيز تاريخ‌ تولّد حضرت‌ عيسي‌ گرفته‌ و سال‌ها را مسيحي‌ ناميدند .

و در هر يك‌ از شامات‌ (سوريّه‌ ـ لبنان‌ ـ فلسطين‌) و مصر و غيرها همان‌ تاريخ‌ فرنگي‌ را با اسم‌ فرنگي‌ همانند: نوامبر و دسامبر و غيرها رائج‌ نموده‌ و مبدأ سال‌ را نيز مسيحي‌ كردند ، و در هند و پاكستان‌ از اين‌ قرار بود .

در ايران‌ مصلحت‌ نديدند يكباره‌ تاريخ‌ را مسيحي‌ كنند ، چون‌ مردم‌ اين‌ سرزمين‌ شيعه‌ نشين‌ و تابع‌ علماء راستين‌ مي‌باشند ، و از حكّام‌ جائر وقت‌ إطاعت‌ و حرف‌ شنوي‌ ندارند ، و به‌ خلاف‌ كشورهاي‌ سنّي‌ نشين‌ كه‌ مردم‌ آن‌ مرز و بوم‌ ، حاكم‌ را هر چه‌ باشد ، واجب‌ الاطاعة‌ و أولوالامر مي‌دانند ، و چون‌ حاكم‌ حكم‌ به‌ پيروي‌ از تاريخ‌ مسيحي‌ كرد ، همه‌ تسليم‌ و منقاد مي‌شوند .

و با وجود علماء متنفّذ و با قدرت‌ در كشور شيعه‌ برگرداندن‌ تاريخ‌ هجري‌ قمري‌ به‌ مسيحي‌ شمسي‌ بسيار مشكل‌ بلكه‌ ممتنع‌ بود .

فلهذا منظور و مقصود خود را به‌ طور مرحله‌اي‌ انجام‌


ص 94

دادند تا كم‌ كم‌ چشم‌ و گوش‌ مردم‌ به‌ مراحل‌ قبلي‌ خو گرفته‌ و عادت‌ كرده‌ ، و انجام‌ مراحل‌ بعدي‌ براي‌ آنها ممتنع‌ نباشد .

بازگشت به فهرست

تبديل سالهاي قمري به شمسي در مجلس دوم

در هشتاد سال‌ پيش‌ از اين‌ در دورۀ دوّم‌ قانونگذاري‌ مجلس‌ شوراي‌ ملّي‌ ، يك‌ مرحله‌ از آن‌ را اجرا كردند ، و آن‌ فقط‌ تبديل‌ ماههاي‌ قمري‌ ، به‌ ماههاي‌ شمسي‌ بود ، آنهم‌ فقط‌ در دوائر دولتي‌ ، بدون‌ آنكه‌ رأس‌ سَنَوات‌ شمسي‌ از جاي‌ خود تغيير كند ، و بدون‌ آنكه‌ نام‌ ماههاي‌ شمسي‌ عوض‌ شود ، بلكه‌ رأس‌ سنوات‌ همان‌ هجرت‌ رسول‌ الله‌ صلّي‌ الله‌ عليه‌ وآله‌ وسلّم‌ از مكّه‌ به‌ مدينۀ طيّبه‌ بوده [74] ، و نام‌ ماهها هم‌ عربي‌ معمول‌ و طبق‌ حركت‌ شمس‌ در بروج‌ دوازده‌ گانه‌ باشد ، يعني‌ به‌ ترتيب‌ از اوّل‌ بهار بدين‌ قرار باشد .

حَمَل‌ و ثَوْر و جَوزا و سَرَطان‌ و سُنبُله‌ و مِيزان‌ و عَقْرَب‌ و قَوْس‌ و جَدْي‌ و دَلْو و حُوت‌ .


ص 95

و جهت‌ لزوم‌ تغيير را هم‌ در مجلس‌ از نقطه‌ نظر تنظيم‌ اُمور مالي‌ مطرح‌ كردند ، كه‌ سال‌ شمسي‌ به‌ نفع‌ دولت‌ است‌ ، براي‌ آنكه‌ چون‌ سال‌ شمسي‌ يازده‌ روز از سال‌ قمري‌ بيشتر است‌ ، در اينصورت‌ بودجۀ دولت‌ و حقوق‌ كارمندان‌ را طبق‌ اين‌ برج‌‌ها پرداختن‌ به‌ صرفۀ دولت‌ تمام‌ مي‌شود .

مثلاً اگر در سال‌ ، بيست‌ و چهار ميليون‌ ، دولت‌ طبق‌ سالهاي‌ شمسي‌ خرج‌ كند ، اگر آن‌ را طبق‌ ماههاي‌ قمري‌ بدهد ، بايد در هر سه‌ سال‌ دو ميليون‌ بيشتر صرف‌ كند ، زيرا در هر سه‌ سال‌ يك‌ ماه‌ زيادتر مي‌شود و دولت‌ دو ميليون‌ زيان‌ مي‌كند . [75]


ص 96

و همچنين‌ وقتي‌ در ايران‌ گمرك‌ دائر شد تصوّر كردند كه‌ يك‌ تاريخ‌ شمسي‌ براي‌ اُمور دولتي‌ لازم‌ است‌ . از مردم‌ پرسيدند كه‌ سال‌ چندم‌ شمسي‌ است‌ ؟ هيچ‌ در دست‌ نبود ، گفتند: در سالهاي‌ منجّمين‌ يك‌ حَمَل‌ و ثَوْري‌ هست‌ كه‌ آنها مي‌دانند ، همان‌ را بلژيكي‌‌ها گرفتند و معمول‌ كردند .

بنده‌ هر چه‌ فكر مي‌كنم‌ كه‌ اين‌ أدلّه‌ چگونه‌ براي‌ تغيير دادن‌ ماهها و سالهاي‌ قمري‌ اسلامي‌ به‌ برج‌ها و سالهاي‌ شمسي‌ كافي‌ است‌ ، هيچ‌ فكرم‌ به‌ جائي‌ نمي‌رسد . آخر دليل‌ تا اين‌ اندازه‌ واهي‌ و ضعيف‌ است‌ كه‌ به‌ جهت‌ نياز يك‌ تعرفۀ گمركي‌ به‌ سال‌ شمسي‌ ، سال‌ يك‌ كشوري‌ را تغيير دهند و تمام‌ آداب‌ و رسوم‌ و تعطيلات‌ و تشريفات‌ را در همۀ دوائر از دادگستري‌ و فرهنگ‌ و غيرها و حتّي‌ وزارت‌ ماليّه‌ و دارائي‌ در همۀ امور كشور تبديل‌ كنند ، اين‌ چه‌ حسابي‌ است‌ ؟! اين‌ چه‌ كتابي‌ است‌ ؟!

و امّا قضيّۀ بودجه‌ و مخارج‌ دولت‌ كه‌ طبق‌ ماههاي‌ قمري‌ زيان‌ متوجّه‌ او مي‌شود ، به‌ قدري‌ سُست‌ است‌ كه‌ انسان‌ از عقل‌ و درايت‌ پيشنهاد كنندگان‌ تغيير تاريخ‌ در شگفت‌ مي‌ماند .

آخر كه‌ گفته‌ است‌ كه‌ دولت‌ بودجۀ خود را از جمع‌آوري‌ ماليات‌ها و غيره‌ به‌ حسب‌ ماه‌ و سال‌ قمري‌ از ملّت‌


ص 97

و رعايا بگيرد ، آن‌ وقت‌ طبق‌ بروج‌ و سالهاي‌ شمسي‌ خرج‌ كند ؟ و به‌ كارمندان‌ بپردازد ؟ اگر دولتي‌ به‌ حسب‌ تاريخ‌ شمسي‌ جمع‌آوري‌ مي‌كند ، به‌ حسب‌ شمسي‌ هم‌ پرداخت‌ مي‌كند ، و اگر دولتي‌ به‌ حسب‌ تاريخ‌ قمري‌ جمع‌آوري‌ مي‌كند ، به‌ حسب‌ قمري‌ هم‌ پرداخت‌ مي‌كند ، نسبت‌ در هر دو حال‌ محفوظ‌ و أبداً نفع‌ و زياني‌ متصوّر نيست‌ .

اگر بودجۀ كشور بيست‌ و چهار ميليون‌ در سال‌ شمسي‌ است‌ ، چنانچه‌ بخواهند طبق‌ سال‌ قمري‌ بپردازند ، ديگر بيست‌ و چهار ميليون‌ بودجۀ آن‌ نيست‌ ، طبعاً كمتر است‌ ، و پرداختن‌ همان‌ مقدار كمتر به‌ ماهها و سالهاي‌ كوتاه‌تر چه‌ ضرري‌ مي‌رساند ؟

تعيين‌ بودجه‌ و دخل‌ و خرج‌ دولت‌ ، و پرداخت‌ و جمع‌آوري‌ آن‌ ، چه‌ طبق‌ سالهاي‌ شمسي‌ باشد و يا سالهاي‌ قمري‌ ، هر دو در دست‌ دولت‌ است‌ ، و تناسب‌ در هر حال‌ محفوظ‌ و يك‌ ريال‌ كم‌ و بيش‌ نخواهد شد .

اگر شما در منزل‌ ده‌ نفر ميهمان‌ دعوت‌ كنيد ، در نزد هر يك‌ از آنان‌ يك‌ ظرف‌ طعام‌ مي‌گذاريد ! و اگر بيست‌ نفر دعوت‌ كنيد ؟ بايد بيست‌ ظرف‌ طعام‌ بگذاريد ! و در هر دو حال‌ ميهمانان‌ فقط‌ از ظروف‌ خود خورده‌ و سير مي‌شوند ! بلي‌ اگر شما بيست‌ نفر دعوت‌ كنيد ! و طعام‌ ده‌ نفر را براي‌ آنان‌


ص 98

قرار دهيد ، همگي‌ نيم‌ سير مي‌مانند !

شما هيچگونه‌ الزامي‌ نداريد كه‌ بيست‌ نفر دعوت‌ كنيد ، و طعام‌ ده‌ نفر به‌ آنها بدهيد ! يا بيست‌ نفر دعوت‌ كنيد ، با طعام‌ بيست‌ نفر ، و يا ده‌ نفر دعوت‌ كنيد با طعام‌ ده‌ نفر . و در هر دو صورت‌ هم‌ همگي‌ ميهمانان‌ سير شده‌اند ، و هم‌ شما مورد خجلت‌ كمبود طعام‌ واقع‌ نشده‌ و از عهده‌ بر آمده‌ايد !

باري‌ تمام‌ اين‌ دليل‌ها بهانه‌ است‌ . مي‌خواهند محرّم‌ و صفر و رمضان‌ و ذوالحجّة‌ را بردارند ، و يك‌ درجه‌ قدم‌ پيش‌ نهند ، و يك‌ مرحله‌ را پشت‌ سرگذارند تا براي‌ قدمهاي‌ بعدي‌ مراحل‌ پيموده‌ نشده‌ ، راه‌ استوار باشد .

مجلس‌ دورۀ دوّم‌ سالها و ماههاي‌ قمري‌ را برداشت‌ و بجاي‌ محرّم‌ و صفر حَمَل‌ و ثَوْر و جَوْزا را گذاشت‌ . و در پاسخ‌ طبقۀ روشن‌بين‌ و تيز هوش‌ و متعهّد كه‌ مي‌گفتند: شما شعائر اسلام‌ را بر مي‌داريد ؟ و محرّم‌ و صفر را تغيير مي‌دهيد؟ مي‌گفتند: ما أبداً به‌ محرّم‌ و صفر شما كاري‌ نداريم‌ ! شما در محرّم‌ و صفر ، عزاداري‌ خودتان‌ را بكنيد ! و در رمضان‌ روزۀ خود را بگيريد ! و در ذوالحجّة‌ به‌ حجّ برويد !

أبداً ما با اين‌ أعمال‌ عبادي‌ ، در اين‌ زمانهاي‌ مقرّرۀ در شرع‌ كاري‌ نداريم‌ ! اين‌ راجع‌ به‌ شماست‌ ! ما از نقطۀ نظر كارهاي‌ دولتي‌ ، و روابط‌


ص 99

ديپلماسي‌ ، و تنظيم‌ و تنسيق‌ امور حكومت‌ ، و تشكيلات‌ اداري‌ و وزارتخانه‌ها ، تاريخ‌ رسمي‌ كشور را تاريخ‌ شمسي‌ قرار مي‌دهيم‌ ! آنهم‌ به‌ هيچ‌ جا ضرري‌ نمي‌رساند !

هر وقت‌ كه‌ ما گفتيم‌: شما در بُرج‌ حَمَل‌ روزه‌ بگيريد ! و يا در رأس‌ سَرَطان‌ به‌ مكّه‌ برويد ، حقّ با شماست‌ ! و جاي‌ اعتراض‌ باقي‌ است‌ !

كسي‌ به‌ آنها نگفت‌: در اسلام‌ امور عبادي‌ و سياسي‌ تفاوتي‌ ندارد ، و تشكيلات‌ اداري‌ از نماز و روزه‌ جدا نيست‌ ، وزارتخانه‌ها در استخدام‌ فرهنگ‌ اصيل‌ اسلام‌ و حجّ و زيارت‌ و روزۀ رمضان‌ و عزاداري‌ سيّد الشّهداء عليه‌ السّلام‌ قرار دارند ، ما و شما نداريم‌ ! دولت‌ و ملّت‌ اسلام‌ واحد است‌ .

تغيير تاريخ‌ قمري‌ به‌ تاريخ‌ شمسي‌ ، موجب‌ تفكيك‌ ملّت‌ مسلمان‌ از دولت‌ است‌ . موجب‌ به‌ انزوا درآوردن‌ اسلام‌ از صحنۀ اجتماع‌ و رسميّت‌ است‌ . و در حقيقت‌ موجب‌ نَسْخ‌ اسلام‌ و برقراري‌ متد غرب‌ و غرب‌ گرائي‌ است‌ .

باري‌ اين‌ مرحله‌ اوّل‌ از تغيير بود كه‌ در مدّت‌ بيست‌ سال‌ به‌ همين‌ منوال‌ در كشور ساري‌ و جاري‌ بود ، تا نوبت‌ به‌ اجراء طرح‌ مرتبۀ دوّم‌ رسيد ، و از هر جهت‌ زمينه‌ آماده‌ و دشمنان‌ اسلام‌ در انتهاز فرصت‌ براي‌ إجراء مرحلۀ دوّم‌ بودند .

بازگشت به فهرست

تبديل ساهاي شمسي به باستاني در دوره پنجم

تا در دورۀ پنجم‌ مجلس‌ شوراي‌ ملّي‌ در جلسۀ يكصد و


ص 100

چهل‌ و سوّم‌ كه‌ روز سه‌ شنبه‌ 27 حوت‌ 1303 شمسي‌ و مطابق‌ با 21 شعبان‌ 1342 قمري‌ بود ، تاريخ‌ شمسي‌ كه‌ طبق‌ بروج‌ و به‌ اسامي‌ عربي‌ بود ، نسخ‌ و به‌ جاي‌ آن‌ تاريخ‌ هجري‌ شمسي‌ باستاني‌ قرار دادند .

آنچه‌ در آن‌ مجلس‌ از نطق‌ها و خطابه‌ها خوانده‌ شد كه‌ از اين‌ امر جلوگيري‌ به‌ عمل‌ آيد ، مؤثّر واقع‌ نشد . و مخصوصاً جناب‌ شريعتمدار دامغاني‌ مستدّلاً بيان‌ كرد كه‌: ماههاي‌ شمسي‌ كه‌ طبق‌ حركت‌ آفتاب‌ در برج‌ها معيّن‌ و مقرّر است‌ بهتر است‌ از ماههاي‌ ساختگي‌ باستاني‌ كه‌ با اصول‌ علمي‌ هيچگونه‌ موافقت‌ ندارد .

اصل‌ اين‌ پيشنهاد به‌ وسيلۀ أرباب‌ كيخسرو شاهرخ [76] مرد زرتشتي‌ مذهب‌ و دشمن‌ اسلام‌ و از اعضاء فراماسونري‌ ايران‌ ، و به‌ تشويق‌ و ترغيب‌ سيّد حسن‌ تقي‌ زاده [77] مهرۀ خاص‌ أجنبي‌ ، و از رؤسآء و سابقه‌داران‌ شصت‌ سالۀ فراماسونري‌ در ايران‌ صورت‌ گرفت‌ .

سيّد محمّد تدين [78] چنانكه‌ از گفتار او در همان‌ مجلس‌


ص 101

پيداست‌ ، سهم‌ به‌ سزائي‌ در اين‌ انگيزه‌ داشته‌ است‌ .

اين‌ پيشنهاد بدين‌ طور بود كه‌ در تاريخ‌ رسمي‌ شمسي‌ كشور ، دو تغيير بايد داده‌ شود: أوّل‌: نام‌ ماههاي‌ عَرَبي‌ از حَمَل‌ و ثَوْر و جَوزا به‌ نام‌ ماههاي‌ ايران‌ باستاني‌ : فروردين‌ ، ارديبهشت‌ ، خرداد ، تير ، أمرداد ، شهريور ، مهر ، آبان‌ ، آذر ، دي‌ ، بهمن‌ و اسفند [79] تبديل‌ شود .

دوّم‌: در تعداد روزهاي‌ اين‌ بروج‌ ، شش‌ ماه‌ اوّل‌ را 31 روز ، و پنج‌ ماه‌ دوّم‌ را 30 روز ، و ماه‌ آخر را 29 گرفت‌ . اين‌ مي‌شود سيصد و شصت‌ و پنج‌ روز . و براي‌ خردۀ آن‌ هر چهار سال‌ يكبار اسفندماه‌ را 30 روز بگيرند و آن‌ سال‌ را 366 روز محاسبه‌ كنند .

مي‌گفتند:

اين‌ طريق‌ از تقويم‌ سلطان‌ ملكشاه‌ سلجوقي‌ أخذ شده‌ است‌ ، و چون‌ او ملاحظه‌ كرد كه‌ سالهاي‌ شمسي‌ به‌ واسطۀ عدم‌ محاسبۀ تعديلات‌ ، و عدم‌ محاسبۀ كبائس‌ دقيق‌ رو به‌ عقب‌ رفته‌ است‌ ، لذا با تنظيم‌ و تنسيق‌ حكيم‌ عُمَر خيّام‌ و بعضي‌ از منجّمين‌ ديگر ، سالهاي‌ شمسي‌ را بدين‌ گونه‌ قرار داد كه‌: تمام‌ برج‌ها سي‌ روز باشد ، كه‌ مجموعاً مي‌شود سيصد و شصت‌ روز ، آنگاه‌ براي‌ كسر نيامدن‌ سالها پنج‌ روز به‌ آخر آبان‌ ماه‌ ، و يا اسفندماه‌ اضافه‌ مي‌كردند ، و آن‌ را خَمسۀ مسْترقه‌ مي‌گفتند . و اين‌ هم‌ به‌ علّت‌ آن‌ بود كه‌ زرتشتيان‌ قبل‌ از اسلام‌ پنج‌ روز از سال‌ را جزو سال‌ حساب‌ نمي‌كردند ، و در آن‌ پنج‌ روز مجاناً دنبال‌ كارهاي‌ خير مي‌رفتند .


ص 102

و با اين‌ پنج‌ روز ، سال‌ سيصد و شصت‌ و پنج‌ روز مي‌شد ، و هر چهار سال‌ يك‌ سال‌ را كبيسه‌ مي‌كردند ، و سيصد و شصت‌ و شش‌ روز مي‌گرفتند ، و باز براي‌ حساب‌ دقيق‌تر ، كبيسۀ دوّم‌ گرفته‌ و هر سي‌ و سه‌ سال‌ يكبار سال‌ كبيسه‌ را سال‌ پنجم‌ قرار مي‌دادند ، يعني‌ بعد از سال‌ 29 و 30 و 31 كه‌ مي‌بايد سال‌ سي‌ و دوّم‌ را كبيسه‌ بگيرند ، يكسال‌ عقب‌ انداخته‌ و سال‌ 33 را كبيسه‌ مي‌كردند.[80] با اين‌ حساب‌ سالهاي‌ شمسي‌ تا شش‌ هزار سال‌ فقط‌ يك‌ روز عقب‌ مي‌افتد .

سلطان‌ ملكشاه‌ سلجوقي‌ اين‌ تقويم‌ را تنظيم‌ و ابتداي‌ سال‌ را نيز مبدأ جلوس‌ خود به‌ تخت‌ سلطنت‌ قرار داد . و تاريخ‌ هجري‌ را ناديده‌ گرفت‌ . و اين‌ تقويم‌ را مي‌خواست‌ رائج‌ كند . ولي‌ به‌ علّت‌ تغيير مبدأ تاريخ‌ از هجرت‌ به‌ جلوس‌ بر تخت‌ سلطنت‌ خويش‌ ، مردم‌ نپذيرفتند و در ايران‌ اين‌ تقويم‌ رائج‌ نشد ، ولي‌ از جهت‌ محاسبه‌ دقيق‌ است‌ .

حال‌ اگر شش‌ ماه‌ اوّل‌ را سي‌ و يك‌ روز ، و پنج‌ ماه‌ دوّم‌ را سي‌ روز ، و روزهاي‌ اسفند را بيست‌ و نه‌ قرار دهيم‌ ، و هر چهار سال‌ يك‌ بار كبيسه‌ كنيم‌ ، و هر سي‌ و سه‌ سال‌ يكبار كبيسۀ دوّم‌ بگيريم‌ ، در تعداد روزهاي‌ سال‌ مجموعاً تغييري‌ پيدا نمي‌شود ، و سال‌ هم‌ به‌ عقب‌ نمي‌افتد ، يعني‌ از نقطه‌ نظر محتوا طبق‌ تقويم‌ ملكشاه‌ است‌ ، و از نظر تعداد روزهاي‌ هر ماه‌ بخصوصه‌ ، با آن‌ تفاوت‌ دارد و اين‌ امر مهمّي‌ نيست‌ .

و خلاصۀ مطلب‌ آنكه‌ در سالهاي‌ شمسي‌ به‌ اندازه‌


ص 103

بودن‌ سَر و تَهِ سالها لازم‌ است‌ ، ولي‌ ماههاي‌ شمسي‌ چه‌ تفاوت‌ مي‌كند ، كه‌ سي‌ روز باشد ، يا سي‌ و يك‌ روز ، و يا كمتر و يا بيشتر ، عمده‌ حساب‌ مجموع‌ است‌ .

ما اسم‌ فروردين‌ را براي‌ ماه‌ اوّل‌ بهار قرار مي‌دهيم‌ خواه‌ با برج‌ حَمَل‌ تطبيق‌ كند و يا نكند .

اين‌ از جهت‌ تعداد روزهاي‌ برج‌ها ، و امّا از جهت‌ تغيير اسامي‌ ، گفتند:

هيچ‌ مهم‌ نيست‌ . فقط‌ تغيير الفاظ‌ است‌ و به‌ جائي‌ صدمه‌ نمي‌زند . الفاظ‌ عربي‌ را برداشتن‌ و بجاي‌ آن‌ الفاظ‌ باستاني‌ گذاردن‌ ، موجب‌ احياء سنّت‌ ملّي‌ است‌ . و هر ملّتي‌ بايد آئين‌ خود را محترم‌ بشمارد و مخصوصاً گفتند كه‌: اسلام‌ هم‌ ما را به‌ إحياء سنّت‌هاي‌ ملّي‌ دعوت‌ كرده‌ است‌ .

چون‌ به‌ آنها گفته‌ شد:

منظور شما برداشتن‌ محرّم‌ و صفر است‌ !

گفتند:

ما چنين‌ منظوري‌ نداريم‌ ! اُمور شرعيّه‌ بجاي‌ خود محفوظ‌ است‌ . ما مي‌خواهيم‌ الفاظ‌ عربي‌ را برداريم‌ و الفاظ‌ زيبا و قشنگ‌ باستاني‌ را بجاي‌ آن‌ گذاريم‌ ! ما كه‌ نبايد از عرب‌ هم‌ عرب‌تر شويم‌ . امروزه‌ در بين‌ النهرين‌ (عراق‌) نامهاي‌ تشرين‌ و كانون‌ و شباط‌ به‌ كار مي‌برند ، و هيچ‌ به‌ ياد نداريم‌ كه‌ كشور عربي‌ نام‌ حَمَل‌ و جوزا و سنبله‌ به‌ كار برد .

در اينجا كه‌ مرحوم‌ مجاهد عالم‌ عاليقدر سيّد حسن‌ مدرّس‌ گفت‌:

در تمام‌ ممالك‌ اسلامي‌ مُحَرَّم‌ و صفر استعمال‌ مي‌كنند ،


ص 104

 گفتند:

ما به‌ محرّم‌ و صفر كار نداريم‌ ، آن‌ مال‌ ملّتهاست‌ كه‌ امور شرعيّه‌ خود را انجام‌ مي‌دهند ، گفتار ما راجع‌ به‌ تقويم‌ رسمي‌ دولتي‌ است‌ ، نه‌ اُمور شرعيّه‌ مردم‌ .

و همچنين‌ تقيوم‌ رسمي‌ شمسي‌ را كه‌ تا به‌ حال‌ داشتيم‌ ، اينك‌ مي‌خواهيم‌ الفاظ‌ ماهها را تغيير دهيم‌ . و اين‌ ضرري‌ نمي‌زند و به‌ محرّم‌ و صفر كاري‌ ندارد . آنها به‌ جاي‌ خود محفوظند . ما مي‌خواهيم‌ اسم‌ حَمَل‌ و جوزا را به‌ ارديبهشت‌ و فرودين‌ تبديل‌ كنيم‌ ، و اين‌ إحياء سنّت‌ و آثار كهن‌ است‌ .

يكي‌ از نمايندگان مخالف‌ گفت‌:

شما اگر مي‌خواهيد تغيير الفاظ‌ بدهيد ، به‌ الفاظي‌ كه‌ يكي‌ از منجّمين‌ فعلي‌ براي‌ اين‌ ماهها ساخته‌ است‌ ، و بسيار مناسب‌تر است‌ تغيير دهيد . سيّد جلال‌ الدين‌ طهراني‌ تقويمي‌ ساخته‌ است‌ و نام‌ ماههاي‌ سال‌ شمسي‌ را به‌ ترتيب‌ از اين‌ قرار قرار داده‌ است‌: چَمن‌ آرا ، گُل‌ آور ، جان‌ پرور ، گرماخيز ، آتش‌ بيز ، جهان‌ بخش‌ ، دِژَم‌ خوي‌ ، باران‌ ريز ، اندوهگين‌ ، سرماده‌ ، برف‌ آور ، مشگين‌ فام‌ .[81]

اين‌ نامها بسيار زيباتر و از جهت‌ معني‌ مناسبتش‌ بيشتر است‌ ، تا معانيي‌ كه‌ آقاي‌ ارباب‌ كيخسرو از روي‌ كتابهاي‌ باستاني‌ تهيه‌ كرده‌اند .

چمن‌ آرا مناسبتش‌ بيشتر است‌ تا فروردين‌ كه‌ آن‌ را به‌ (هم‌ مانندي‌ روانان‌) كه‌ مساوات‌ أرواح‌ باشد ترجمه‌ كرده‌اند .

و گل‌ آور بهتر است‌ از اُرديبهشت‌ كه‌ به‌ (نظم‌ كامل‌ و تقدّس‌ بهترين‌) ترجمه‌ كرده‌اند .

باري‌ آنان‌ اصرار داشتند كه‌ چون‌ إحياء سنّت‌ كهن‌ است‌ ، الفاظ‌


ص 105

فروردين‌ و ارديبهشت‌ و غيرها بهتر است‌ ، و حتّي‌ در لفظ‌ مرداد گفتند حتماً بايد أمرداد باشد ، با همزۀ مفتوحه‌ ، چون‌ در لغت‌ باستاني‌ با همزه‌ است‌ [82].


ص 106

باري‌ هر چه‌ وكلاي‌ مخالف‌ گفتند:

بايد روي‌ اين‌ مطالب‌ تأمّل‌ شود ، و فعلاً كارهاي‌ مهمتري‌ مجلس‌ در بردارد ، و فعلاً در آن‌ موّاد مذاكره‌ كنيم‌ ، و وقت‌ مجلس‌ را به‌ تغيير نام‌ نگيريم‌ ، سودي‌ نبخشيد و با قيام‌ و قعودهائي‌ با فوريّت‌ رأي‌ گرفته‌ شد .

بازگشت به فهرست

نام شش ماه از ماههاي باستاني، نام شش فرشته در آئين زردشت است

در اين‌ جلسه‌ حقيقتاً نمايندگان‌ مخالف‌ را إغفال‌ كردند و گفتند: ألفاظ‌ باستاني‌ و حفظ‌ مليّت‌ و قوميّت‌ است‌ ، ديگر شرح‌ ندارند كه‌ اين‌ ألفاظ‌ از أوِستا گرفته‌ شده‌ ، و نام‌ شش‌ فرشتۀ نمايندۀ أهورامزدا كه‌ زنده‌ و جاودانه‌اند در ميان‌ اين‌ ماههاست‌ ، و آنها عبارتند از ارديبهشت‌ و خرداد و أمرداد و شهريور و بهمن‌ و اسفند .

بسياري‌ از نمايندگان‌ مخالف‌ هم‌ گيج‌ و ويج‌ شده‌ ، نمي‌فهميدند چه‌ بگويند ، مي‌گفتند:

 ما با آداب‌ و رسوم‌ مليّت‌ مخالف‌ نيستيم‌ .

يك‌ نفر نگفت‌: اين‌ آداب‌ مليّت‌ ، مليّت‌ زردشت‌ است‌ ، اسلام‌ آئين‌ زردشت‌ را به‌ باد فنا داد ، و آفتاب‌


ص 107

درخشانش‌ ديگر زمينه‌اي‌ براي‌ ذكري‌ از أهورامزدا و فرشتگان‌ او باقي‌ نمي‌گذارد .

در كشور اسلام‌ و آئين‌ محمّدي‌ و رسميّت‌ قرآن‌ كريم‌ ، چه‌ معني‌ دارد كه‌ تاريخ‌ را بر اساس‌ روزها و ماهها زردشتي‌ قرار دهند ؟ اين‌ نسخ‌ اسلام‌ است‌ ، صحبت‌ از الفاظ‌ قشنگ‌ نيست‌ ، صحبت‌ از حملۀ ديو شوم‌ أهريمني‌ بر كيان‌ اسلام‌ است‌ . امروز شما نام‌ ماهها را به‌ نام‌ فرشتگان‌ مذهب‌ زردشت‌ مي‌گذاريد ! و از ترس‌ و عدم‌ موقعيّت‌ رأس‌ تاريخ‌ را به‌ همان‌ هجرت‌ رسول‌ الله‌ باقي‌ مي‌گذاريد ! فردا آن‌ را هم‌ عوض‌ مي‌كنيد ! و تاريخ‌ هخامنشي‌ ، با مبدأ جلوس‌ سيروس‌ بزرگترين‌ پادشاه‌ هخامنشي‌ ، و يا با مبدأ سلطنت‌ كورش‌ و يا داريوش‌ مي‌گذاريد ! و يا مبدأ سلطنت‌ پهلوي‌ را همانند سلطان‌ سلجوقي‌ ، به‌ عنوان‌ پديد آورندۀ آثار نوين‌ و براندازندۀ ارتجاع‌ و فرسودگي‌ مذهب‌ و افكار كهنه‌ ، مبدأ تاريخ‌ قرار مي‌دهيد !

در آن‌ مجلسي‌ كسي‌ كه‌ بالنّسبه‌ دفاع‌ كرد ، مرحوم‌ شريعتمدار دامغاني‌ بود كه‌ مستدّلاً گفت‌:

تغيير روزهاي‌ ماهها فائده‌ ندارد ، و خروج‌ از موازين‌ علميّه‌ مي‌باشد ، و ألفاظ‌ حَمَل‌ و ثَوْر و جَوزا از الفاظ‌ فروردين‌ و ارديبهشت‌ كه‌ معناي‌ مناسبي‌ ندارند بهتر است‌ ،

ولي‌ مطلب‌ را نشكافت‌ و مبرهن‌ نكرد كه‌ اين‌ پيشنهاد


ص 108

تغيير تاريخ‌ به‌ عنوان‌ إحياء سنّت‌ ملّي‌ ، در حقيقت‌ إحياء سنّت‌ زردشت‌ ، و إماتۀ احكام‌ شرعي‌ و اساسي‌ محمّدي‌ در كشور اسلام‌ است‌ . زيرا همانطور كه‌ ما اينجا بيان‌ كرديم‌ و در تعليقه‌ نامي‌ از فرشتگان‌ آئين‌ زردشت‌ برديم‌ ، شايد او نمي‌دانست‌ و از اصل‌ و ريشۀ اين‌ تغيير خبر نداشت‌ . زيرا پيشنهاد كنندگان‌ ، مقصد خود را مخفي‌ كرده‌ ، و فقط‌ به‌ عنوان‌ تغيير الفاظ‌ عربي‌ به‌ الفاظ‌ باستاني‌ وارد مسئله‌ شدند ، و گفتند:

فقط‌ به‌ مسألۀ تغيير ألفاظ‌ است‌ و بسيار مسألۀ سهل‌ و آسان‌ است‌ .

در روز 27 حوت‌ 1303 مطابق‌ 21 شعبان‌ 1342 كه‌ سه‌ روز به‌ نوروز مانده‌ بود ، با اين‌ عجله‌ و شتاب‌ ، در يك‌ جلسه‌ رأي‌ گرفتند [83] ، و تاريخ‌ را عوض‌ كردند [84]، و پس‌ از


ص 109

تشريفات‌ لازم‌ در 11 فروردين‌ 1304 شمسي‌ به‌ تصويب‌ رسدي‌ و مؤتمن‌ الملك‌ (حسين‌ پيرنيا) كه‌ در آن‌ دوره‌ رئيس‌ مجلس‌ بود به‌ صورت‌ نظامنامه‌ به‌ دولت‌ ابلاغ‌ كرد كه‌ در دوائر دولتي‌ اجراء نمايند . و به‌ عنوان‌ هديۀ نوروزي‌ به‌ ملّت‌ ايران‌ الفاظ‌ قشنگ‌ ارديبهشت‌ و بهمن‌ را آوردند . و زهر جانكاه‌ را با پوشش‌هاي‌ شيراين‌ ملّيت‌ به‌ خورد مردم‌ دادند ، به‌ طوريكه‌ تا به‌ حال‌ هم‌ بسياري‌ از حقيقت‌ مسأله‌ آگاه‌ نيستند ، و نامهاي‌ باستاني‌ را بر زبان‌ مي‌آورند و اصلش‌ را نمي‌دانند .

در اثر رسمي‌ شدن‌ نامهاي‌ فروردين‌ و ارديبهشت‌ ، در ادارات‌ دولتي‌ و مدارس‌ و تقاويم‌ و اعلانات‌ ، اوّلاً اين‌ نامها كه‌ تا آن‌ زمان‌ جز عدّۀ معدودي‌ كسي‌ از آنها خبري‌ نداشت‌ . مشهور و معروف‌ شدند و از مدارس‌ به‌ منازل‌ و از تقويم‌هاي‌ اداري‌ به‌ تقويم‌هاي‌ ديواري‌ منزلي‌ سرايت‌ كرد ، و آذر و بهمن‌ و اسفند ، همچون‌ قل‌ هو الله‌ احد محفوظ‌ هر خُرد و پير ، و زن‌ و مرد شد .

و ثانياً نام‌ محرّم‌ و صفر و ربيع‌ الاوّل‌ و جمادي‌ الثاني‌ و