بسم الله الرحمن الرحيم

کتاب نگرشي بر مقاله بسط و قبض تئوريك شريعت / قسمت چهارم: اساس حوزه های علمیه، علم نافع، معرفة الله، علامه کیست ؟

پایگاه علوم و معارف اسلام، حاوي مجموعه تاليفات حضرت علامه آية الله حاج سيد محمد حسين حسيني طهراني قدس‌سره

 

صفحه اول پایگاه فهرست کتابها فهرست موضوعی جستجو

صفحه قبل

إشكال سوّم؛ «اساس حوزه‌هاي علميّه بر قرآن و عرفان است»

اشكال سوّم آنست كه: ايشان تأسّف دارند كه چرا در حوزه‌هاي علميّه دروس جديد و دانشهاي تجربي تدريس نميشود؛ و فقهاء و فضلاء و طلاّب، در طبيعت شناسي و علوم تازه بشري آنطور كه بايد تخصّص ندارند.

ما عين گفتارشان را ذكر ميكنيم، تا جوانب اشكال بر آن خوب مشخّص شود:

)) هيچ فهم ديني بدون نسبت با جهان بيني قبلي و مستقلّ ديندار تكوّن نمييابد. و هيچ فهم ديني هم با تحوّل آن جهان بيني، به قرار سابق نميماند. لذا اگر فتواي عرب بوي عرب بدهد و فتواي عجم بوي عجم جاي شگفتي نيست.

اين سخن بدين معناست كه: بدون اجتهاد در اصول (به معناي عامّ كلام و جهان شناسي و...) اجتهاد در فروع ميسّر و موفّق نيست و بردي ندارد. و آدمي بيمبنا و منظر نميتواند در دين نظر كند (و نمي كند) و بدون تنقيح منظر، نظر سود ندارد. و تا باب تحوّل در مبادي گشوده نشود، به مسائل هم دست نخواهد خورد.

از اين رو آن بی‌مهري و بل جفائي كه در حوزه‌هاي ديني علمي ما به علوم و معارف جديد بشري رفته و ميرود، سخت ناموجّه و اسف انگيز مينمايد. بطوريكه گاهي دفاع از دين كاملاً رنگ دفاع از جهان بيني و انسانشناسي كهن را بخود ميگيرد.


ص96

گوئي دين جز در آن جغرافيا نميرويد و نميماند. نه علم تاريخ (كهمدخل، و بل مدرس انسان شناسي است) قدر دارد و بر صدر مينشيند، نه از طبيعت شناسي و انسان شناسي و جامعه شناسي و معرفت شناسي نوين در آنجا خبري است. و هنوز كه هنوز است علم اخلاق را بر مبناي روانشناسي قدما تدريس ميكنند. (( [73]

قبل از پاسخ لازم است عين فرمايش حضرت استادنا الاكرم علاّمه آيةالله طباطبائي قدَّس اللهُ سرَّه را كه در كتاب نفيس «قرآن در اسلام» آورده‌اند بياوريم، و سپس به بحث بپردازيم:

)) قرآن تنها كتاب آسماني است كه اوّلاً زندگي سعادتمندانه انساني را با طرز زندگي بيآلايش و پاك انسان فطري (طبيعي) مساوي ميداند، و ثانياً برخلاف بيشتر يا همه روشها كه برنامه خداپرستي انسان را از برنامه زندگي تفكيك ميكنند، برنامه ديني را همان برنامه زندگي قرار داده، در همه شؤون فردي و اجتماعي انسان مداخله نموده، دستوراتي مطابق واقعبيني (جهانبيني ـ خداشناسي) صادر ميكند. و در حقيقت افراد را به جهان، و جهان را به افراد ميسپارد؛ و هر دو را به خدا. (( [74]

اينك وارد در شرح جواب ميشويم:

بازگشت به فهرست

شرح إشكال، در ضمن سه مطلب

بايد دانست كه اوّلاً: مراد از علمي كه در اسلام و قرآن و روايات مستفيضه بل متواتره كه در سنّت رسول الله و ائمّه هدي عليهم صلوات الله تأكيد و ترغيب بر فراگيري آن شده است چيست؟!

ثانياً: رسالت و تعهّد حوزه‌هاي علميّه دينيّه بركدام اساس از اصول تعليم و تربيت بنا نهاده شده است؟!


ص97

و ثالثاً: هدف غائي از اينگونه حوزه‌ها چيست؟! و افرادي را كه حوزه بيرون ميدهد، داراي چگونه مزايا و خصوصيّاتي بايد بوده باشند؟! و به عبارت ديگر: انتظار قرآن و رسول خدا و امام زمان عجَّل اللهُ تعالَي فرَجَه الشَّريف، و مردم مسلماني كه با عرق جبين و كدّ يمين، از مصارف سهم امام خرج حوزه‌ها را ميدهند، كدام است؟! [75]

بازگشت به فهرست

مطلب أوّل: مراد و مقصود از علمي كه در اسلام بدان توصيه شده است كدام است؟

امّا بحث درباره مسأله اوّل كه: مراد از علم و دانشي كه اهمّ از فرائض شمرده شده چيست كه رسول خدا به آن، تا آن حدّ تأكيد فرموده است كه به يگانه تربيت شده و وصيّ بلافصل و خليفهاش بر روي زمين ميفرمايد:

يَا عَلِيُّ! إذَا رَأَيْتَ النَّاسَ يَتَقَرَّبُونَ إلَي خَالِقِهِمْ بِأَنْوَاعِ الْبِرِّ، تَقَرَّبْ إلَيْهِ بِأَنْوَاعِ الْعَقْلِ حَتَّي تَسْبِقَهُمْ؟! [76]


ص98

«اي عليّ! چون ببيني مردمان را كه به انواع گوناگون از اعمال صالحه و خيرات و مبرّات به خالقشان تقرّب جويند، تو به انواع ادراكات معقوليّه و علوم انسانيّه و فكريّه تقرّب بجو، تا از همه آنان سبقت گيري!»

آيا مراد همه علوم است: علم فيزيك، شيمي، طبيعي، رياضي، پزشكي، دامپزشكي، دامداري، كشاورزي؟! و يا نه اينطور نيست؛ مراد علم خاصّي است كه ترغيب و تأكيد بر آن بعمل آمده است؟!

شكّ نيست كه دائره علوم بسيار وسعت دارد، و مدّت و زمان فراگيري آنها براي انسان بسيار محدود است. اگر انسان تمام مدّت عمر خود را در تحصيل فقط يك فنّ صرف كند، بطوري كه بطور تحقيق از آن مطّلع شود و در آن فنّ متخصّص و استاد گردد، تازه معلوم نيست به جميع اطراف و جوانب آن محيط گردد؛ تا چه رسد كه بخواهد در دو فنّ و يا در بيشتر از دو فنّ استاد شود.

بازگشت به فهرست

مدّت عمر انسان محدود است و بايد صرف آموختن علم مفيد كند

و عليهذا انسان بايد مدّت عمر خود را كه قابل براي فراگيري است در نظر بگيرد، و سپس نياز خود را در آن علمي كه مورد نظر اوست ببيند؛ و ساعات و روزهاي خود را در آن علم بكار زند، تا نتيجهاي برايش حاصل شود. [77]

امّا اگر انسان زحمت بكشد و با رنج و تعب، دود چراغ بخورد و علوم مختلفي را تحصيل كند كه بكار او نيايد، جز وبال و خسران و ندامت چيزي عائدش نميشود. چنين كسي مانند شخصي ميماند كه به اميد زندگانيهاي دراز، مشغول ساختن خانه‌ها و عمارتهاي بسياري ميشود و پس از اتمام يك ساختمان، به عوض آنكه در آن برود و بنشيند و از سايه آن بهرهمند شود و از گرما و سرما محفوظ ماند، باز به عشق ساختمان ديگري كه مشابهش را دارد سرگرم شود، و ناگهان مرگ وي برسد و او را بگيرد و دريابد لَا مَالاً حَمَلَ وَ لَا بِنَآءً نَقَلَ. [78]

«نه ميتواند با خود مالي را حمل كند و نه بنائي را نقل نمايد.»

اين مرد نيز علم آموخته است ولي بدون نتيجه و كارگيري از اين علم، از دنيا رفته است؛ جز زيان و خسران چيزي بهرهاش نيست. عمر شريف را كه گرانمايهترين سرمايه حيات است، بدون عوض با اختيار و اراده خود از دست داده است، و نقد جان را پاك باخته است؛ و در اين دنيا كه محلّ علم نافع و


ص100

مركز تحصيل عقل كامل و تجرّد خالص بوده است، با مسكنت علمي و فقر و تهيدستي كمال نفساني، حيرت زده و سرافكنده از اينجا كوچش داده‌اند و رختش را به سراي نور، با چشمان نابينا و گوشهاي ناشنوا بربسته‌اند.

بازگشت به فهرست

اللَهُمَّ إنّي أَعوذُ بِكَ مِن عِلمٍ لا يَنفَعُ

از اينجاست كه خاتم رسل حضرت رسول اكرم صلّي الله عليه و آله و سلّم از چنين علوم بيهودهاي به خدا پناه ميبرد، آنجا كه در نيايش و عرض حاجت خود به بارگاه اقدسش معروض ميدارد: اللَهُمَّ إنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنْ عِلْمٍ لَا يَنْفَعُ.[79] «بار پروردگارا! من به تو از علم بدون فائده پناه ميبرم!»


ص101

و معجزه باقيه رسول الله: قرآن كريم، بدين نكته دقيق اشارت دارد و ما را متنبّه و آگاه ميكند كه:

فَبَشِّرْ عِبَادِ * الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُوٓ أُولَـئِكَ الَّذِينَ هَدَيهُمُ اللَهُ وَ أُولَـئِكَ هُمْ أُولُوا الالْبَـبِ. [80]

«بنابراين اي پيغمبر! بشارت بده بندگان مرا، آنانكه گفتار را ميشنوند و گوش ميدهند، امّا از بهترين و نيكوترين آن پيروي مينمايند. ايشانند آنانكه خداوند هدايتشان نموده؛ و ايشانند البتّه صاحبان خرد و عقل!»

و حضرت سيّد الوصيّين أميرالمؤمنين عليه السّلام ميفرمايد: الْعِلْمُ كَثِيرٌ فَخُذُوا مِنْ كُلِّ شَيْءٍ أحْسَنَهُ. [81]

«دانش و علم دائرهاش وسيع است و مقدارش بسيار، امّا شما از هر چيزي، نيكوتر و بهتر آن را اختيار كنيد!»

و نيز آنحضرت در ضمن وصيّت به حضرت امام حسن عليه السّلام ميگويند: فَإنَّ خَيْرَ الْقَوْلِ مَا نَفَعَ. وَ اعْلَمْ أَنَّهُ لَا خَيْرَ فِي عِلْمٍ لَا يَنْفَعُ؛ وَ لَايُنْتَفَعُ بِعِلْمٍ لَا يَحِقُّ تَعَلُّمُهُ. [82]


ص102

«پس بهترين گفتار، آن سخني است كه فائده ببخشد. و بدان: خيري نيست در علمي كه فائده نبخشد. و از علمي كه سزاوار نيست انسان آن را بياموزد، فائدهاي بهم نميرسد؛ نه خود انسان و نه ديگري از آن بهرهاي نمييابد.»

راغب اصفهاني در اين مقام، كلامي دارد كه شايسته تحسين است:

او ميگويد: )) كسي كه قصدش وصول به جوار خداست و نيّتش توجّه به اوست، همچنانكه خداوند ميفرمايد: فَفِرُّوا إِلَي اللَهِ[83] «پس همگي به سوي خدا كوچ كنيد.» و از همه چيز صرف نظر نموده، به آستان قدسش پناه بريد! و همچنانكه رسول أكرم صلّي الله عليه و آله و سلّم اشاره فرموده است: سَافِرُوا تَغْنَمُوا «مسافرت كنيد تا از سفر غنيمت بيابيد و بهره گيريد!» سزاوار است كه علوم را به منزله و مثال توشهاي بداند كه براي منازلي كه در سفرش در نظر دارد، قرار داده است. در اينصورت در هر منزلي فقط بقدري كه او را به منزل ديگر ميرساند، از اين توشه تناول ميكند.

صاحب علم نيز نميتواند در بدست آوردن جميع علوم و استغراق و اطّلاع و بحث و تفحّص كامل درنگ كند. زيرا مثل تناول بيش از مقدار غذاي لازم را ميماند كه وي را از طيّ طريق به منازل دگر باز ميدارد.

آدمي چنانچه تمام دوران حياتش را در فنّ واحدي بگذراند، باز نميتواند به نهايتش برسد، و آخر و بُن آن را بدست آرد. (( [84]

بازگشت به فهرست

وسعت علوم موجب انتخاب بهترين آنهاست

و همچنين گويد: )) قيلَ: الْعِلْمُ أكْثَرُ مِنْ أنْ يُحْوَي فَخُذوا مِنْ كُلِّ شَيْءٍ أحْسَنَهُ! [85]


ص103

وَ قيلَ: حَلِّ طَبْعَكَ بِالْعُيونِ وَ الْقَفْرِ؛ فَالشَّجَرَةُ لا يَشينُها قِلَّةُ الْحَمْلِ إذا كانَتْ ثَمَرَتُها نافِعَةً. [86]

وَ قالَ ابْنُ عَبّاسٍ رَضيَ اللَهُ عَنْهُما: الْعِلْمُ كَثيرٌ فَارْعَوْا أحْسَنَهُ؛ أما سَمِعْتُمْ قَوْلَ اللَهِ تَعالَي:

فَبَشِّرْ عِبَادِ * الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبعُونَ أَحْسَنَهُ. [87]

قالَ الشّاعِرُ:

قالوا: خُذِ الْعَيْنَ مِنْ كُلٍّ فَقُلْتُ لَهُمْ         في الْعَيْنِ فَضْلٌ وَلَكِنَّ ناظِرَ الْعَيْنِ (( [88]

«گفته شده است: علم بيش از آنست كه آدمي با كمربند فكر و عقل و حيات خود بتواند دورش را احاطه كند و بر آن محيط و مستولي گردد. بنابراين، از هر چيزي بهترش را بگيريد و اختيار نمائيد!


ص104

و گفته شده است: طبع خودت را به مثابه چشمه‌ها و زمينهاي قفر و خشكي قياس كن، و به برگزيده‌هاي علم بياراي! (يعني چشمه‌هاي آب را بيهوده در زمينهاي قفر و خشك روان ساختن، جز تضييع و اتلاف آب نتيجهاي ندارد. آن چشمه‌ها را فقط در يك زمين مستعدّ بطور پيدرپي و مداوم جاري ساز تا درختان با ثمر ببار آورد و بر دهد.) زيرا كه كميِ بار درخت موجب عيب و نقصش نميشود، اگر ميوهاي را كه ميآورد نافع باشد.

ابن عبّاس گفت: دائره دانش وسيع است؛ شما مراعات نيكوتر و برترش را بنمائيد! آيا گفتار خداوند تعالي را نشنيده‌اید كه: اي پيامبر! بشارت ده بندگان مرا، آنانكه گفتار را گوش ميدهند امّا از بهترين آن متابعت ميكنند.

شاعر گويد:

به من گفتند: از هر علمي آن مقدارِ برگزيده و اختيار شدهاش را بر گير و فرا گير! من در پاسخشان گفتم: البتّه در علم برگزيده و سوا شده و انتخاب گرديده فضيلتي است، وليكن در آن كس كه بايد در اين علوم برگزيده شده نظر كند، فضيلتي برتر و بيشتر است.»

و همچنين گويد: )) قيلَ: ازْدِحامُ الْعِلْمِ في السَّمْعِ مَضَلَّةٌ لِلْفَهْمِ.

وَ قيلَ: إذا رَأَيْتُمْ رَجُلاً يُريدُ تَعَلُّمَ أنْواعِ الْعُلومِ فداووهُ!

وَ قيلَ: مَنْ رامَ أنْ يَنْتَحِلَ فُنونَ الْعِلْمِ اسْتَخَفَّ بِنَحيزَتِهِ وَ وَقَفَ النّاسَ عَلَي غَميزَتِهِ؛ قالَ الشّاعِرُ:

تَعَلَّمْتَ حَتَّي مِنْ كِلابٍ عَوآءَها لَعَمْري لَقَدْ أسْرَفْتَ في طَلَبِ الْعِلْمِ (( [89]


ص105

«گفته شده است: ازدحام و هجوم انواع علوم بر گوش، فهم را خراب ميكند، و قوّه ادراك و فراگيري را در مسائل فكريّه و عقليّه كج و تباه مينمايد.

و گفته شده است: اگر ديديد مردي را كه ميخواهد انواع علوم را ياد بگيرد، او را معالجه كنيد!

و گفته شده است: كسي كه قصدش اين باشد كه جميع اقسام علم را فراگيرد، طبيعت و سرشتش را كوچك شمرده است، و مردم را بر ضعف عقل و درايت و كردارش، آگاه ساخته است. [90]

شاعر گويد:

تو همه را ياد گرفتي و حتّي از سگها عوعويشان را آموختي! سوگند به عمر خودم كه در طلب دانش اسراف كرده اي!»

عجيب است كه عين اين مطلب از اينشتين نقل شده است؛ و معلوم نيست كه از جهت توارد خاطر و افكار بوده است، و يا اينشتين از كتاب راغب اخذ كرده است؟!


ص106

او ميگويد: خواندن زياد قوّه ابتكار را از عقل پس از سنّ معيّني سلب ميكند. هر كس در خواندن افراط، و بر فكر خود كمتر اعتماد كند، فكرش گرفتار عجز و كسالت ميگردد. [91]

بازگشت به فهرست

لزوم تحصيل علوم أهمّ و ترك علوم مهمّه، به ضرورت تنگي وقت

ابن أبي الحديد در آخر «شرح نهج البلاغة» كلمات قصاري را از أميرالمؤمنين عليه السّلام غير از آنچه در «نهج البلاغة» آمده است ذكر ميكند؛ و از جمله آنها اين است:

)) 60 ـ الْعُمْرُ أَقْصَرُ مِنْ أَنْ تَعَلَّمَ كُلَّ مَا يَحْسُنُ بِكَ عِلْمُهُ، فَتَعَلَّمِ الاهَمَّ فَالاهَمَّ! (( [92]

«تمام دوران زندگي و عمرت كوتاهتر است از آنكه بتواني تمام علومي را كه آموختنش براي تو خوب است بياموزي! بنابراين مراعات الاهمُّ فالاهمّ را كن! و آنچه را كه در مرتبه أولويّت قرار دارد مقدّم بدار!»

در اينجا ميبينيم: حضرت مطلب بالاتر و نكته دقيق تري را متذكّرند كه: نه تنها انسان بايد عمرش را صرف تحصيل علوم بيهوده ننمايد، بلكه بايد در تحصيل علوم پسنديده نيز مراعات اهمّيّت را بكند؛ و أهمّ را بر مهمّ مقدّم بدارد، و به آن صبغه اولويّت دهد.

يعني از اشتغال به امور دنيويّه بكاهد تا بتواند براي فراغت تحصيل علوم اخرويّه و معنويّه و روحيّه، سهميّه بيشتري را حائز گردد.

در «سفينة البحار» در اين باره، از بعضي از افاضل گفتاري بديع را حكايت نموده است:

)) قالَ اللهُ تَعالَي: مَا جَعَلَ اللَهُ لِرَجُلٍ مِّن قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ.


ص107

وَ الْفِكْرَةُ مَتَي تَوَزَّعَتْ تَكونُ كَجَدْوَلٍ تَفَرَّقَ مآؤُهُ؛ فَيَنْشَفُهُ الْجَوُّ وَ تَشْرَبُهُ الارْضُ فَلا يَقَعُ بِهِ نَفْعٌ، وَ إذا جُمِعَ بَلَغَ بِهِ الْمَزْرَعُ فَانْتَفَعَ بِهِ. (( [93]

«خداوند براي يك مرد در شكمش دو دل قرار نداده است.

و تفكّر انسان چون متفرّق و متشتّت و پخش و منتشر باشد، جوي آبي را ماند كه آبش متفرّق و جدا جدا بر زميني برسد، و در اين صورت باد آن را خشك ميكند و زمين آن را ميخورد و به خود ميگيرد، و بنابراين نفعي از آن عائد نميشود. و امّا اگر فكر در يك جا جمع شود همچون جوئي ماند كه آبش مجتمعاً به زراعت برسد، و آن زراعت بهره گيرد.»

اينك بايد ديد در نزد شارع اكرم علمي كه بدان ترغيب شده است و أهمّ علوم به شمار آمده است كدام است؟! آن علم نافع كدام است؟ علمي كه رسول الله فرموده است: اطْلُبُوا الْعِلْمَ مِنَ الْمَهْدِ إلَي اللَحْدِ[94] كدام است؟

«طلب كنيد دانش را از گاهواره تا گور!»

آن علمي كه رسول الله فرموده است: اطْلُبُوا الْعِلْمَ وَ لَوْ بِالصِّينِ[95] كدام


ص108

است؟!

«دنبال علم برويد، و اگر چه سفر شما براي بدست آوردن آن، به رفتن كشور چين باشد!»

آن علمي كه رسول الله فرموده است: طَلَبُ الْعِلْمِ فَرِيضَةٌ عَلَي كُلِّ مُسْلِمٍ [96] كدام است؟!

«پي گيري كردن و دنبال نمودن دانش، بر هر مسلماني واجب است.»

بازگشت به فهرست

إنّمَا الْعِلمُ ثَلاثةٌ: ءَايةٌ مُحْكَمَةٌ، أَوْ فَريضَةٌ عادِلَةٌ، أَوْ سُنَّةٌ قآئِمَة

مراد از علم نافع و علمي كه شارع بدان ترغيب نموده است

محمّد بن يعقوب كليني از محمّد بن حسن و عليّ بن محمّد، از سهل ابن زياد، از محمّد بن عيسي، از عبيدالله بن عبدالله دهقان، از دُرست واسطي، از إبراهيم بن عبدالحميد، از حضرت أبوالحسن موسي كاظم عليه السّلام روايت كرده است كه او گفت:

دَخَلَ رَسُولُ اللَهِ صَلَّي اللَهُ عَلَيْهِ [ وَ ءَالِهِ ] وَ سَلَّمَ الْمَسْجِدَ. فَإذًا جَمَاعَةٌ قَدْ أَطَافُوا بِرَجُلٍ، فَقَالَ: مَا هَذَا؟ فَقِيلَ: عَلَّامَةٌ.


ص 109

فَقَالَ: وَ مَاالْعَلَّامَةُ؟!

فَقَالُوا لَهُ: أَعْلَمُ النَّاسِ بِأَنْسَابِ الْعَرَبِ وَ وَقَآئِعِهَا وَ أَيَّامِ الْجَاهِلِيَّةِ وَالاشْعَارِ الْعَرَبِيَّةِ.

قَالَ: فَقَالَ النَّبِيُّ صَلَّي اللَهُ عَلَيْهِ [ وَ ءَالِهِ ] وَ سَلَّمَ: ذَاكَ عِلْمٌ لَا يَضُرُّ مَنْ جَهِلَهُ، وَ لَا يَنْفَعُ مَنْ عَلِمَهُ.

ثُمَّ قَالَ النَّبِيُّ صَلَّي اللَهُ عَلَيْهِ [ وَ ءَالِهِ ] وَ سَلَّمَ: إنَّمَا الْعِلْمُ ثَلَاثَةٌ: ءَايَةٌ مُحْكَمَةٌ، أَوْ فَرِيضَةٌ عَادِلَةٌ، أَوْ سُنَّةٌ قَآئِمَةٌ؛ وَ مَا خَلَاهُنَّ فَهُوَ فَضْلٌ. [97]

«رسول خدا صلّي الله عليه و آله و سلّم داخل مسجد شدند، كه ديدند گروهي از مردم گرداگرد مردي را گرفته‌اند و به دور او جمع شده‌اند.

حضرت گفتند: اين چيست؟! گفتند: علاّمه است. حضرت گفتند: علاّمه چيست؟!

گفتند: داناترين مردم است به انساب عرب و تاريخ و وقايع آنها، و به جرياناتي كه در عصر جاهليّت واقع شده است، و به اشعار عرب.

حضرت موسي بن جعفر عليه السّلام گفتند: در اين حال رسول خدا


ص 110

صلّي الله عليه و آله و سلّم گفتند: اين علمي است كه با نداشتنش كسي را ضرري نميرسد؛ و با داشتنش كسي را منفعتي عائد نميگردد.

و پس از آن رسول خدا صلّي الله عليه و آله و سلّم گفتند: علم منحصر در سه چيز است: آيه مُحْكَم و يا فريضه عادل و يا سُنّت قائم؛ و غير از اين سه چيز هر چه باشد زيادي است.»

مجلسي رضوان الله عليه در «مرءَاة العقول» در شرح اين حديث گويد: اينكه رسول خدا گفتند: مَا هَذَا؟ و نگفتند: مَنْ هَذا؟ به جهت تحقير و يا پست شمردن و تأديب او بوده است.

و اينكه گفتند: مَاالْعَلاّمَةُ؟ يعني حقيقت علم وي كه بدان جهت متّصف به علاّمه شده است، چيست؟! و كدام نوع از انواع علاّمه است؟ و تنوّعش به اعتبار انواع صفت علم است؛ و حاصل آنكه: معناي علاّمه‌ای را كه شما گفته‌اید، و بر وي اطلاق اين عنوان را نموده‌اید كدام است؟!

آنگاه مجلسي در شرح معناي اين سه امر ميپردازد، و در ملخّص و محصّل آن ميگويد:... يا اينكه مراد به آيه محكمه براهين عقليّه بر اُصول دين است كه از قرآن استنباط شده است، چون محكم است و با شكوك و شبهات زائل نميشود، و مراد از فريضه بقيّه احكام واجبات است، و مراد به سنّت احكام مستحبّات؛ چه آنكه از قرآن اخذ شود و يا از غير آن. زيرا كه محكم در مقابل متشابه است. و آيه محكمه به آيهاي گويند كه در دلالت بر مراد نياز به تأويل ندارد؛ و عقائد و اصولي كه چنين بوده باشند إحكام و استحكام دارند. و امّا علّت آنكه فريضه يعني واجب را به صفت عادله توصيف كرده است براي آنست كه از كتاب و سنّت بطور مساوي بدون جَور و حيف اخذ شده است. [98]


ص 111


ص 112

و بنابراين، مراد از اين عبارت، علم به عقائد و اصول دين است كه از روي يقين حاصل شده باشد، و علم به واجبات و فرائض است، و علم به مستحبّات. و غير از اين سه علم هر چه باشد زيادي و بيهوده است.

بازگشت به فهرست

اشرف و افضل علوم، علم معرفة الله است

علم به اصول دين و توحيد و معارف الهيّه موجب حيات نفس آدمي است، و علم به واجبات و مستحبّات اعمّ از عبادات و معاملات و ايقاعات و احكام و سياسات موجب عمل صحيح براي وصول انسان به معارف حقّه حقيقيّه است؛ و اين است كه براي هر بشري ضروري است.

و امّا سائر اصناف علوم را نبايد علوم به شمار آورد، آنها فنوني هستند كه در روايت به آنها فضل، يعني زيادي گفته شده است؛ نه فضيلت كه خود نيز بهرهاي از كمال را در بردارد.

اين علمي است كه در قرآن كريم، آن را غايت خلقت هفت آسمان و هفت زمين، و تنزّل امر خداوندي در ميان آنها دانسته است:

اللَهُ الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَمَـوَ'تٍ وَ مِنَ الارْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الامْرُ بَيْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَهَ عَلَي كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ وَ أَنَّاللَهَ قَدْأَحَاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْمًا.[99]

«خداست آنكه هفت آسمان را و از زمين به تعداد آنها آفريد، و امر او در ميان آسمانها و زمينها پيوسته در حال نزول است؛ تا شما بدانيد: حقّاً و تحقيقاً خدا بر هر چيزي تواناست، و علم او بر هر چيزي احاطه دارد.»

و اين است همان علم نافعي كه أميرالمؤمنين عليه السّلام در خطبه همّام


ص113

آنر را از زمره صفات متّقيان بر ميشمرد:

وَ وَقَفُوا أَسْمَاعَهُمْ عَلَي الْعِلْمِ النَّافِعِ لَهُمْ. [100]

بنابر آنچه گفته شد اين نتيجه بدست آمد كه: اشرف علوم، علم انسانسازي است.

وَ قَدِ اتَّفَقَ الْعُلَمآءُ أنَّ شَرَفَ كُلِّ عِلْمٍ بِشَرَفِ الْمَعْلومِ. وَ كُلُّ عِلْمٍ يَكونُ مَعْلومُهُ أشْرَفَ الْمَعْلوماتِ يَكونُ ذَلِكَ الْعِلْمُ أشْرَفَ الْعُلوم.

فَأشْرَفُ الْعُلومِ الْعِلْمُ الإلَهِيُّ لاِنَّهُ مَعْلومُهُ وَ هُوَ اللَهُ أشْرَفُ الْمَوْجودات. [101]

بازگشت به فهرست

«اي دل به هرزه دانش و عمرت به باد رفت»

خواجه شمس الدّين محمّد حافظ شيرازي گويد:

اي دل به هرزه، دانش و عمرت به باد رفت                 صد مايه داشتي و نكردي كفايتي [102]

و خواجه حكيم ميرفندرسكي در قصيده حِكَميّه معروفه خود گويد:

هر چه بيرون است از ذاتت نيايد سودمند         خويش را كن ساز اگر امروز اگر فرداستي [103]


ص114

و حكيم سنائي چه مشروح گويد:

اي هواهاي تو هوي انگيز                          وي خدايان تو خداي آزار

ره رها كرده‌ای از آني گم                         عزّ ندانستهاي از آني خوار

علم كز تو تو را نه بستاند                      جهل از آن علم به بود صدبار

غول باشد نه عالِم آنكه ازو                     بشنوي گفت و نشنوي كردار

دِه بود آن نه دِل كه اندر وي                     گاو و خر باشد و ضياع و عقار

كي در آيد فرشته تا نكني                     سگ ز در دور و صورت از ديوار؟

افسري كان نه دين نهد بر سر         خواهَش افسر شمار و خواه افسار

قائد و سائقِ صراط الله                         به زقرآن مدان و به ز اخبار [104]


115ص

و چقدر خوب و عالي و پر محتوي عارف رومي ملاّ جلال الدّين بَلْخي سروده است:

او ز حيوانها فزونتر جان كند                       در جهان باريك كاريها كند

مكر و تلبيسي كه او تاند تنيد                     آن ز حيوان دگر نايد پديد

جامه‌هاي زركشي را بافتن                           دُرّها از قعر دريا يافتن

خرده كاريهاي علم هندسه                  يا نجوم و علم طبّ و فلسفه

كان تعلّق با همين دنييستش           ره به هفتم آسمان بر نيستش

اين همه علم بناي آخور است             كه عِمادِ بودِ گاو و اُشتر است

بهر استبقاي حيوان چند روز                 نام آن كردند اين گيجان رموز

علم راه حقّ و علم منزلش         صاحب دل داند آن را با دلش [105]

بازگشت به فهرست

علوم طبيعي، حسّي و خيالي بوده و در آنها اثري از تكامل نفس نيست

فعليهذا علوم طبيعي و دانشهاي تجربي، جزء علوم دنيوي محسوب ميشود نه علوم انساني، آنها انسان ساز نيستند؛ گر چه بعضي از آنها براي بشر فائده دارد وليكن اين فائده براي بدن اوست، براي طبيعت اوست؛ همچون علومي كه حيوانات دارند و براي ادامه زندگي آنها مفيد است. هر حيواني ميداند چه بايد بخورد، و چه را بايد شكار كند، و چگونه از دست دشمن مختفي گردد، و چطور براي بقاء نسل خود تناسل كند.

اين علوم، علوم عقليّه نيست؛ علوم حسّيّه است كه مدبِّر آن قواي خياليّه است و بس، و در همه حيوانات وجود دارد. انساني كه همّش و غمّش براي پيدا كردن روابط مادّي و حلِّ مسائل رياضي و تحقيق عميق در فيزيك و شيمي و فيزيك ـ شيمي و علوم زيست شناسي و جامعه شناسي و پزشكي از جهت بهداشت و حفظ الصّحّه بدن باشد، و براي وصول به اين منظور


ص116

مسافرتها كند و قارّه‌ها را بپيمايد و دانشكدهها را سرزند و از دانشهاي آنجا بهره بگيرد و از كتابخانه‌ها استفاده كند، همه و همه علوم خياليّه است كه با حيوانات شركت دارد. و تغيير وضع و شكل اين علوم در انسان، حقيقتش را عوض نميكند؛ و آن را از صفّ حيوان متمايز نميگرداند. [106]

و بالاخره چون غايت و مقصد اين دانشها، كمال انسان و نفس ناطقه وي نيست، از همه آنها ميتوان به علم آخور و شكم ياد كرد،[107] همچنانكه مولانا


ص117

در ابيات فوق صريحاً بدان زبان گشود. و همچنين ميفرمايد:

علمهاي اهل حسّ شد پوزبند         تا نگيرد شير ز آن علم بلند [108]

حقّاً او در اين بيت، از جهت افاده حقّ مطلب و رسانيدن روح و جان مسأله غوغا كرده است.

ميگويد: همانطوري كه به بچه گاو و يا گوسفند پوزبندي ميبندند، تا نتواند از پستان مادر خود شير بخورد، همينطور علومي را كه مردم براي دنيا ميآموزند و در آنها اثري از تكامل نفس نيست، و بشر را از رِقّ عبوديّت مادّه و طبيعت بيرون نميكشد و به عالم وسيع و فسيح تجرّد و تقرّب و عرفان حضرت معبود سوق نميدهد، پوزبندهائي هستند كه بر افكار و آراء و دماغشان نهاده شده است تا نتوانند سر بلند كرده و از معارف حقّه حقيقيّه و علوم سرمديّه بهره بگيرند و آب حيات معنوي و شير علوم حقيقي را با دهان خود مكيده و از پستان علوم عالم بالا كه انسان ساز است و مربِّي بشريّت است، سيراب و إشباع گردند.

بازگشت به فهرست

توسعه علوم تجربي بدون ربط با خدا ، بر ضرر بشريّت است

در اينجاست كه بايد بر بدبختي لاوازِيه و نيوتن و اَينشتَين و همقطارانشان، و بر جميع مدّاحان و پيروان مكتبشان گريست كه عمر خود را در چه مصرف كردند؟! و چه بهرهاي از انسانيّت بردند؟!

و علاوه بر آنكه اين اكتشافات به نفع بشر تمام نشد؛ صد در صد بر زيان آنها شد.


ص118

مردم طهران صداي مهيب و دهشت انگيز، و زمين لرزه، و خرابيها و آتش سوزيهائي را كه در بيش از يك ماه تعداد دويست موشك بر سرشان از خاك عراق فرود آمد، فراموش نميكنند.

اينهامگر غير از قانون لاوازيه، و اصل اوّل ترموديناميك، و محاسبات دقيق جاذبه نيوتوني، و تصحيح نسبيّت اينشتَيني است؟!

در آخرين سال زندگي اينشتَين كه كنگرهاي به افتخار او در آمريكا تشكيل شد و خودش هم شركت كرد، از اختراعش اظهار اسف ميكرد، و ميگفت: من نميدانستم كه دُوَل ظالم از اين اكتشاف من چه سوء استفاده‌هائي ميكنند؟ و چگونه با شكافتن اتم موشكهاي قارّهپيما ميسازند؟ و زن و بچّه و پير و جوان را در زير خروارها خاك و سنگ مدفون، و طعمه حريق مينمايند؟

اين نتائج سوء، چيزهائي بود كه در زمان حيات او بوقوع پيوست؛ تا چهرسد به انواع چيزهائي كه بعد از او به وقوع پيوسته است. [109]

باش تا صبح دولتت بدمد         كاين هنوز از نتائج سحر است

بازگشت به فهرست

آلكسيس كارل: رهروان طريق دانش از پيش نميدانند به كجا كشانده ميشوند!

در اينجا بی‌مناسبت نيست مطلبي را از دكتر كارِل نقل كنيم (اين مرد خارجي مسيحي مذهبي كه در بسياري از مطالبش راه صواب را پيموده است، و به وضوح ميبيند كه اين تمدّن عجيب جز ايجاد مشكلات و ناراحتي و تلفشدن نيروي انساني براي جامعه بشريّت سوغاتي دگر بهمراه نياورده است):

)) اگر گاليله[110] و نيوتن[111] و لاوازيه[112] نيروي فكري خود را صرف مطالعه


ص119

روي بدن و روان آدمي كرده بودند، شايد نماي دنياي ما با امروز فرقهاي زيادي داشت.

مردان علم و رهروان طريق دانش از پيش نميدانند بكجا كشانده ميشوند و چه نتيجهاي بدست ميآورند؛ «اتّفاق» و «تعقّل» و قسمي «روشنبيني» ايشان را هدايت ميكند.

گوئي هر يك از ايشان دنياي جداگانهايست، و با قوانين مخصوص بخود اداره ميشود.

گاهگاهي مسائل دشواري كه بر ديگران پوشيده و تاريك است، براي ايشان روشن ميگردد. عموماً اكتشافات بدون هيچگونه پيشبيني از نتائج آنها صورت گرفته است؛ ولي در عمل، اين نتائج هستند كه تصوير خود را بر تمدّن جديد افكنده‌اند. از ميان انبوه فراوان اكتشافات علمي، ما انتخابي كرده ايم، ولي در اين انتخاب به مصالح عاليه انسانيّت توجّه نداشته ايم، بلكه فقط سراشيب تمايلات و هوس هاي خود را پيروي نمودهايم. و هميشه تأمين اصل « حدّ اكثر سود در ازاء حدّ اقلّ تلاش » و سرعت در كار، و تنوّع و تلوّن زندگي را مورد نظر داشته ايم.(( [113] و [114]


ص120

باري، اين مطالبي بود درباره علم و حقيقت آن و فرق ما بين علم و فنّ، و فرق ما بين علوم حقيقيّه و دانشهاي تخيّليّه، و عظمت علم واقعي و حقارت دانشها و پندارهاي حسّي و وهمي و خيالي، و ارزش دادن اسلام و قرآن و مكتب به علوم اصيله؛ نه علوم حسّيّه و خياليّه.

بازگشت به فهرست

دنباله متن

صفحه اول پایگاه فهرست کتابها فهرست موضوعی جستجو

پاورقي


[73] ـ مقاله بسط و قبض تئوريك شريعت، «كيهان فرهنگي» شماره 0 5، ارديبهشت 67،شماره 2، ص 17، ستون اوّل

[74] ـ «قرآن در اسلام» طبع اوّل، ص 61

[75] ـ أخيراً دوست معظّم و رفيق شفيق، صاحب علم و ورع جناب آية الله المكرّم آقاي حاج شيخ عبدالحميد شربياني دامتْ بركاتُه، براي حقير نقل كردند، از مرحوم آية الله العظمي مجتهد جامع الشّرائط: آقا سيّد محمّد حجّت كوه كمري أعلَي اللهُ مقامَه الشّريف كه از مراجع پاكيزه و عاليقدر حوزه علميّه قم بوده‌اند، كه وقتي يكنفر مرد دهاتي از باب وجوه شرعيّه يك اسكناس پنج توماني در دست ايشان گذاشت. ايشان چون آن وجه را گرفتند دست آن مرد را رها نميكردند و همينطور كف دست او در كف دست ايشان بود، تا بالاخره رها كردند و آن مرد هم رفت. سپس يكي از حضّار پرسيد: تا بحال ديده نشده است كه شما وجوهي را كه ميگيريد اينقدر دستتان در دست طرف بماند، امّا در اين مورد بسيار معطّل شديد! ايشان در پاسخ گفتند: اين مرد زارع است و از بيلزني اين وجه را كسب كرده است؛ در كف دستش در اثر كار تاولهائي درشت و خشن و برآمدگيهائي مشهود بود. من اين برآمدگيها را در دست خود فشار دادم تا به دست من فرو رود و بدانم كه مالي را كه از اينطريق بدست آمده است، در كدام طريق بايد مصرف نمود؟! اللَهمَّ اغْفِرْ لِسَلفِنا الصّالحينَ واخْلُفْ علَي عَقِبِهم في الغابِرينَ و ارْحَمْهم و إيّانا بِرَحمتِكَ يا أرْحمَ الرّاحمين.

[76] ـ اين حديث در جوامع روائي شيعه و عامّه وارد شده است، و شيخ الرّئيس ابوعلي سينا در رساله «معراجيّه» ذكر نموده است و فيض كاشاني در «وافي» طبع حروفي ج 1، ص 2 0 1 آورده است.

[77] ـ شيخ هادي كاشف الغطاء در «مستدرك نهج البلاغة» ص 165 و 166 از حضرت أميرالمؤمنين عليه السّلام آورده است كه فرمود: أقَلُّ النّاسِ قيمَةً أقَلُّهُمْ عِلْمًا؛ وَ مَنْ لَمْ يَتَعَلَّمْ في صِغَرِهِ لَمْ يَتَقَدَّمْ في كِبَرِهِ. تا آنكه ميگويد: الْعِلْمُ أكْثَرُ مِنْ أنْ يُحْصَي فَخُذوا مِنْ كُلِّ شَيْءٍ أحْسَنَهُ، ثُمَّ أنْشَأَ يَقولُ:

ماحَوَي الْعِلْمَ جَميعًا أحَدٌ         لا وَ لَوْ مارَسَهُ ألْفَ سَنَة

إنَّما الْعِلْمُ بَعيدًا غَوْرُهُ         فَخُذوا مِنْ كُلِّ شَيْءٍ حَسَنَة

«بيارزش ترين مردم، نادانترين آنهاست، و كسيكه در كوچكي دنبال علم نرود، در بزرگي ارج و تقدّم ندارد... علم بيش از آنست كه به شمارش در آيد؛ لهذا شما از هر علمي مقدار بهتر و نيكوتر را انتخاب كنيد. و سپس شروع كرد به خواندن اين دو بيت: هيچكس نتوانسته است به جميع علوم دست يابد و اگر چه هزار سال بر آن ممارست كند. نهايت علم بسيار دور است بنابراين شما از هر علمي، خوب را اختيار كنيد!»

[78] ـ خطبه 112، از «نهج البلاغة»؛ از طبع عيسي البابي الحلبي ـ مصر با تعليقه محمّد عبده: ج 1، ص 224؛ از جمله فقرات آن اينست كه: وَ مِنَ الْعَنآءِ أنَّ الْمَرْءَ يَجْمَعُ ما لا يَأْكُلُ وَ يَبْني ما لا يَسْكُنُ، ثُمَّ يَخْرُجُ إلَي اللَهِ لا مالاً حَمَلَ، وَ لا بِنآءً نَقَلَ.

«و از مصائب و مشكلات دنيا همين بس است كه: انسان گرد ميآورد چيزي را كه نميخورد، و ميسازد خانههائي را كه در آنها نمينشيند؛ و پس از آن به سوي خدا بيرون ميرود در حالي كه نه با خودش مالي را برده است، و نه بنائي را منتقل نموده است.»

[79] ـ اين دعا در جوامع شيعه و عامّه وارد است. شيخ طوسي در «مصباح المتهجّد» طبع سنگي، ص 53، در جمله تعقيبات نماز عصر ذكر نموده است كه: ثُمَّ تَقولُ: اللَهُمَّ إنّي أعوذُ بِكَ مِنْ نَفْسٍ لا تَشْبَعُ وَ مِنْ قَلْبٍ لا يَخْشَعُ وَ مِنْ عِلْمٍ لا يَنْفَعُ وَ مِنْ دُعآءٍ لا يُسْمَعُ ـ الدُّعآء. و راغب اصفهاني در «محاضرات» ج 1، ص 35 آورده است: قالَ النَّبيُّ صَلَّي اللَهُ عَلَيْهِ ] وَ ءَالِهِ [ وَ سَلَّم: أشَّدُ النّاسِ عَذابًا يَوْمَ الْقِيَمَةِ عالِمٌ لا يَنْتَفِعُ بِعِلْمِهِ. وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: أشَّدُ النّاسِ نَدامَةً عِنْدَالْمَوْتِ الْعُلَمآءُ الْمُفَرِّطونَ. وَ قالَ صَلَّي اللَهُ عَلَيْهِ ] و ءَالِهِ [ وَ سَلَّم: اللَهُمَّ إنّي أعوذُ بِكَ مِنْ عِلْمٍ لايَنْفَعُ، وَ قَلْبٍ لا يَخْشَعُ، وَ عَيْنٍ لا تَدْمَعُ، وَ نَفْسٍ لا تَشْبَعُ؛ وَ أعوذُبِكَ مِنْ شَرِّ هَٓؤُلآءِ الارْبَعِ. «بار پروردگارا! من پناه ميبرم به تو از علمي كه نفع نرساند، و از قلبي كه خشوع نداشته باشد، و از چشمي كه اشك نبارد، و از نفسي كه سير نگردد؛ و من پناه ميبرم به تو از شرّ اين چهار صفت.»

و حاكم در «مستدرك» ج 1، ص 4 0 1 سه روايت مختلف، دو تا با سند خود از أبوهريره و يكي از أنس، روايت ميكند كه: كانَ رَسولُ اللَهِ صَلَّي اللَهُ عَلَيْهِ ] وَ ءَالِهِ [ وَ سَلَّم يَدْعو فَيَقولُ: اللَهُمَّ إنّي أعوذُ بِكَ مِنَ الارْبَعِ: مِنْ عِلْمٍ لا يَنْفَعُ، وَ قَلْبٍ لا يَخْشَعُ، وَ نَفْسٍ لا تَشْبَعُ، وَ دُعآءٍ لا يُسْمَعُ. و در دعاي مرويّ از أنس وارد است كه بعد از اين عرض ميكرد: اللَهُمَّ إنّي أعُوذُ بِكَ مِنْ هَٓؤُلآءِ الارْبَعِ.

و همچنين ابن ميثم در شرح قول أميرالمؤمنين عليه السّلام در «نهج البلاغة» در ج 5 از شرح، ص 12 گويد: و از براي همين جهت است كه رسول خدا صلّي الله عليه و آله و سلّم از شرّ اينگونه علمي به خدا پناه برد و گفت: وَ أعوذُ بِكَ مِنْ عِلْمٍ لا يَنْفَعُ. و در «مرصاد العباد» ص 486 نيز مذكور است. و در «إحيآء العلوم» طبع دار الكتب العربيّة ـ مصر، ج 1، ص 291 بهمين عبارت آورده؛ و در ج 1، ص 3 بدينگونه آورده است كه: رسول خدا صلّي الله عليه و آله و سلّم فرمود: نَعوذُ بِاللَهِ مِنْ عِلْمٍ لا يَنْفَعُ. و اين حديث را محدّث فيض كاشاني در كتاب «المحجّة البيضآء» ج 1، ص 4 از غزالي آورده است. و در تعليقه آن، معلِّق گويد: أخْرَجَهُ ابْنُ ماجَةَ... و النِّسآئيُّ في سُنَنِه... و هَكذا في «الْمُستدرَك»؛ و في «مِصْباحِ الشَّريعَة» باب 60.

[80] ـ ذيل آيه 17 و آيه 18 از سوره 39: الزّمر

[81] ـ «سفينة البحار» طب