بسم الله الرحمن الرحيم

   کتا ب رساله بديعه/ قسمت سوم: گفتار مفسرین در مورد آیه الرجال قوامون علی النسا ء

پایگاه علوم و معارف اسلام، حاوي مجموعه تاليفات حضرت علامه آية الله حاج سيد محمد حسين حسيني طهراني قدس‌سره

 

صفحه اول پایگاه فهرست کتابها فهرست موضوعی جستجو

صفحه قبل

تفسير «خازن‌» علاءالدّين‌ بغدادي‌

در تفسير «خازن‌» علاءالدّين‌ بغدادي‌، معني‌ و شأن‌ نزول‌ آيه‌ را مانند آنچه‌ كه‌ رازي‌ در تفسيرش‌ آورده‌ ذكر ميكند.94

و در تفسير «غرائب‌ القرآن‌ و رغائب‌ الفرقان‌» نظام‌ الدّين‌ نيشابوري‌ در شأن‌ نزول‌ آيه‌: وَ لَا تَتَمَنَّواْ مَا فَضَّلَ اللَهُ بِهِ بَعْضَكُمْ عَلَي‌ بَعْضٍ، اقوالي‌ را ذكر كرده‌ است‌.

يكي‌ از قول‌ مجاهد كه‌: امّ سلمه‌ خدمت‌ پيغمبر اكرم‌ صلّي‌ الله‌ عليه‌ وآله‌ وسلّم‌ عرض‌ كرد: يا رسول‌ الله‌ مردان‌ جنگ‌ و جهاد ميكنند و ما جنگ‌ نمي‌كنيم‌، و ميراث‌ آنها (مردان‌) دو برابر ما است‌، پس‌ اين‌ آيه‌ نازل‌ شد.

و ديگر از قول‌ قتاده‌ و سُدّي‌: كه‌ چون‌ آيه‌ «لّـِلْذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الانْثَيَيْنِ» (ارثيه‌ مرد برابر با ارثيه‌ دو زن‌ است‌) نازل‌ شد مردان‌ گفتند: اميد داريم‌ كه‌ در آخرت‌ نيز


ص 67

بر زنان‌ برتري‌ داشته‌ باشيم‌ همچنان‌ كه‌ در ميراث‌ برتري‌ يافتيم‌، و زنان‌ گفتند: اميدواريم‌ كه‌ هر وزر گناه‌ (سنگيني‌ گناه‌ بر انسان‌) بر ما نصف‌ مردان‌ باشد. و در روايت‌ ديگري‌ است‌ كه‌ زنان‌ گفتند: ما نيازمندتريم‌ (به‌ بيشتر ميراث‌ بردن‌)، زيرا مردان‌ ضعيف‌ هم‌ از ما (زنان‌) به‌ كسب‌ معيشت‌ تواناترند. سپس‌ اين‌ آيه‌ نازل‌ شد.

ديگر آنكه‌ گفته‌اند: نماينده‌ زنان‌ به‌ خدمت‌ پيامبر اكرم‌ صلّي‌ الله‌ عليه‌ وآله‌ وسلّم‌ رسيد و گفت‌: پروردگار مردان‌ و زنان‌ يكي‌ است‌، و تو بر ما و ايشان‌ هر دو رسولي‌. و پدر آدم‌ و مادر ما حوّا است‌، پس‌ سبب‌ چيست‌ كه‌ خداوند مردان‌ را نام‌ ميبرد و ما را ذكر نميكند. (در اموري‌ كه‌ تفاوت‌ در حقوق‌ وجود دارد: اموري‌ واجب‌ است‌ بر مردان‌ كه‌ بر زنان‌ واجب‌ نيست‌ مثل‌ جهاد)؟

پس‌ اين‌ آيه‌ نازل‌ شد، بعد آن‌ زن‌ گفت‌: همانا مردان‌ به‌ جهاد بر ما سبقت‌ يافته‌اند، پس‌ براي‌ ما چيست‌؟ پيغمبر اكرم‌ صلّي‌ الله‌ عليه‌ وآله‌ وسلّم‌ فرمود: همانا براي‌ زن‌ حامله‌ از شما اجر و ثواب‌ روزه‌دار و نمازگزار است‌، وچون‌ درد زائيدن‌ او را فرا گيرد هيچكس‌ ثواب‌ و اجر او را نميتواند ادراك‌ كند؛ و چون‌ شير بدهد به‌ هر مكيدني‌ اجر و ثواب‌ زنده‌ كردن‌ نفس‌ محترمه‌ و جاني‌ براي‌ او است‌.

و در تفسير آيه‌ «الرّ جَالُ قَوَّ'مُونَ» ذكر كرده‌ كه‌: گفته‌ ميشود كه‌ عبارت‌ «قَيِّمُ الْمَرْه» و «قَوَّامُهَا» صيغه‌ مبالغه‌ است‌ يعني‌ مرد امور زن‌ را به‌ پا دارد و بر حفظ‌ و حراست‌ او همّت‌ ميگمارد. همچنانكه‌ والي‌ و حاكم‌ به‌ حفظ‌ رعيّت‌ ميكوشد، و از اينرو مردان‌ قُوّام‌ (قائم‌ به‌ امور و سياستمدار و مدبّر) ناميده‌ شده‌اند، و ضمير «هُمْ» در لغت‌ «بعضهم‌» براي‌ مردان‌ و زنان‌ هر دو است‌: يعني‌ كه‌ مردان‌ مسلّط‌ بر زنان‌اند به‌ سبب‌ برتري‌ كه‌ خداوند بعضي‌ را (مردان‌) بر بعضي‌ ديگر (زنان‌) داده‌ است‌.

سپس‌ همه‌ وجوه‌ برتري‌ مردان‌ را بر زنان‌ كه‌ حاصل‌ آن‌ به‌ برتري‌ در علم‌ و قدرت‌


ص 68

بر ميگردد، مانند آنچه‌ كه‌ ما از رازي‌ نقل‌ كرديم‌ ذكر كرده‌ و به‌ «قيل‌: گفته‌ شده‌» تعبير كرده‌ است‌.

سپس‌ از مقاتل‌ حكايت‌ سعد بن‌ ربيع‌ و همسرش‌ را در شأن‌ نزول‌ آيه‌ روايت‌ كرده‌ است‌.

و بعد نتيجه‌ ميگيرد و ميگويد كه‌: معني‌ «قَـٰنِتَـٰت‌» مطيع‌ خداوند و همسر و معني‌ «وَ الْحَـٰفِظَـٰتُ لّـِلْغَيْبِ» حافظين‌ و برپادارندگان‌ حقوق‌ شوهر در نبودن‌ او است‌، و غيب‌ خلاف‌ حضور است‌، و شؤون‌ و موجبات‌ حفظ‌ غيب‌ شوهر اين‌ است‌ كه‌ خود را از «زنا» مصون‌ دارد تا مبادا موجب‌ ننگ‌ شوهر بشود، و فرزند حاصل‌ از نطفه‌ ديگري‌ به‌ او نسبت‌ پيدا كند. و اينكه‌ اسرار شوهر را مكتوم‌ دارد و مال‌ او را از اسراف‌ و تلف‌ شدن‌ حفظ‌ كند و خانه‌اش‌ را از آنچه‌ شرعاً و عرفاً شايسته‌ نيست‌ محفوظ‌ بدارد. 95

بازگشت به فهرست

تفسير «الجامع‌ لاحكام‌ القرآن‌» قُرطبي‌

و در تفسير «الجامع‌ لاحكام‌ القرآن‌» قُرطبي‌، ميگويد: «الرِّجَالُ قَوَّ'مُونَ عَلَي‌ النِّسَآء» مبتداء و خبر است‌، يعني‌ مردان‌ به‌ پرداخت‌ نفقه‌ به‌ زنان‌ و دفعا از آنان‌ قيام‌ ميكنند؛ و همچنين‌ حكّام‌ و امراء و جنگ‌ جويان‌ از مردانند نه‌ زنان‌. گفته‌ ميشود: قوّام‌ (برپادارنده‌) و قيّم‌ (سرپرست‌)

سپس‌ ميگويد: آيه‌ در مورد سعد بن‌ ربيع‌ نازل‌ شده‌ است‌ و بعد آن‌ قصّه‌ را تا آخر نقل‌ ميكند و سپس‌ اقوال‌ ديگري‌ را كه‌ ابوالفتوح‌ رازي‌ در مورد شأن‌ نزول‌ آيه‌ گفته‌ است‌ ذكر ميكند.

بعد در مورد جهت‌ برتري‌ مردان‌ ميگويد كه‌ گفته‌ ميشود: مردان‌ به‌ زيادي‌ عقل‌ و تدبير برتري‌ دارند و حقّ قيام‌ و سرپرستي‌ بر زنان‌ از اينرو براي‌ آنها قرار داده‌ شده‌ است‌. و گفته‌اند: مردان‌ در نفس‌ و طبيعت‌ جسماني‌ نيروي‌ بيشتري‌ دارند كه‌ براي‌


ص 69

زنان‌ نيست‌؛ زيرا در طبع‌ مردان‌ حرارت‌ و خشكي‌ غلبه‌ كرده‌ و در آن‌ قوّت‌ و شدّت‌ است‌، و به‌ همين‌ سبب‌ امور اجتماع‌ و تدبير به‌ آنها سپرده‌ شده‌ است‌، و در طبع‌ زنان‌ رطوبت‌ و سردي‌ غلبه‌ دارد و لهذا از مردان‌ نرم‌تر و ملايم‌ترند؛ بدين‌ سبب‌ حقّ قيوميّت‌ زنان‌ بر مردان‌ است‌. و نيز به‌ گفته‌ خداوند متعال‌: «وَ بِمَا أَنْفَقُوا مِنْ أَمَوَ'لِهِمْ». (و بواسطه‌ انفاقي‌ كه‌ مردان‌ از اموالشان‌ بر زنان‌ ميكنند.)96

بازگشت به فهرست

تفسير «روح‌ المعاني‌ في‌ تفسير القرآن‌ العظيم‌ و السّبع‌ المثاني‌» سيّد محمود آلوسي

و در «روح‌ المعاني‌ في‌ تفسير القرآن‌ العظيم‌ و السّبع‌ المثاني‌» سيّد محمود آلوسي‌ ميگويد:

واحدي‌ در در شأن‌ نزول‌ آيه‌ وَ لَا تَتَمَنَّواْ مَا فَضَّلَ اللَهُ بِهِ بَعْضَكُمْ عَلَي‌ بَعْضٍ سه‌ خبر را ذكر كرده‌ است‌:

اوّل‌ از طريق‌ مجاهد كه‌ گفت‌: امّ سلمه‌ گفت‌ يا رسول‌ الله‌؛ مردان‌ جنگ‌ ميكنند و ما جنگ‌ نمي‌كنيم‌ و ميراث‌ ما نيز نصف‌ مردان‌ است‌؟! سپس‌ خداوند متعال‌ اين‌ آيه‌ را نازل‌ فرمود.

دوّم‌ از طريق‌ عِكرمَه‌ كه‌: زنان‌ درخواست‌ جهاد كردند و گفتند دوست‌ داريم‌ كه‌ خداوند جنگ‌ را براي‌ ما هم‌ قرار دهد تا ما هم‌ به‌ آن‌ اجري‌ كه‌ مردان‌ ميبرند دست‌ يابيم‌، پس‌ اين‌ آيه‌ نازل‌ شد.

سوّم‌ از طريق‌ قتاده‌ و سُدّي‌ كه‌ گفتند: هنگاميكه‌ آيه‌ شريفه‌: لِّلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الانْثَيَيْنِ: (براي‌ مردان‌ دو برابر سهم‌ زنان‌ ميراث‌ هست‌) نازل‌ شد مردان‌ گفتند: اميدواريم‌ بر زنان‌ بواسطه‌ كارهاي‌ نيك‌ خود برتري‌ پيدا كنيم‌ همانطوري‌ كه‌ در ميراث‌ برتري‌ داريم‌ تا اجر ما دو برابر اجر زنان‌ باشد. و زنان‌ گفتند: اميدواريم‌ كه‌ وِزْر و گناه‌ ما در آخرت‌ نصف‌ مردان‌ باشد، چنانكه‌ ميراث‌ ما در دنيا نصف‌ بهره‌ آنها است‌. سپس‌ خداوند متعال‌ آيه‌ «وَ لَا تَتَمَنَّوا» را تا آخر آيه‌ نازل‌ فرمود.


ص 70

و در معني‌ «الرِّجَالُ قَوَّ'مُونَ عَلَي‌ النِّسَآءِ» ميگويد: شأن‌ مردان‌ قيام‌ و سرپرستي‌ بر زنان‌ است‌ مانند قيام‌ و قيّوميّت‌ حكّام‌ بر رعيّت‌ به‌ امر و نهي‌ و مانند آن‌. و بكار بردن‌ جمله‌ اسميّه‌ با صيغه‌ مبالغه‌ براي‌ تأكيد و تثبيت‌ است‌ و إشعار به‌ اين‌ دارد كه‌ اين‌ مطلب‌ در مردان‌ ريشه‌ و رسوخ‌ داشته‌ و در طبيعت‌ مادّي‌ آنها است‌ (تنها يك‌ امر اعتباري‌ و منسوب‌ به‌ مردان‌ نيست‌ بلكه‌ يك‌ صفت‌ واقعي‌ و ريشه‌دار است‌.)

و در كلام‌ اشاره‌اي‌ است‌ به‌ موجب‌ استحقاق‌ مردان‌ در زيادي‌ ميراث‌، چنانكه‌ در آنچه‌ مقدّمتاً آمد رمز تفاوت‌ مراتب‌ استحقاق‌ وجود دارد... تا اينكه‌ ميگويد:

و ضمير جمع‌ براي‌ هر دو طايفه‌ مردان‌ و زنان‌ از روي‌ تغليب‌97 است‌، يعني‌ مردان‌ بر زنان‌ قيّوميّت‌ دارند به‌ سبب‌ تفضيل‌ خداوند آنها را (مردان‌) بر اينها (زنان‌) يا استحقاق‌ قيّوميّت‌ را به‌ سبب‌ برتري‌ دارند و جامعه‌ تفضيل‌ و برتري‌ بر قامت‌ آنان‌ پوشيده‌ است‌. 98

بازگشت به فهرست

تفسير «لطائف‌ الاشارات‌» امام‌ قشيري‌

و در تفسير «لطائف‌ الاشارات‌» امام‌ قشيري‌، در تفسير آيه‌ شريفه‌: «الرِّجَالُ قَوَّ'مُونَ عَلَي‌ النِّسَآءِ» ميگويد: مردان‌ به‌ قوّت‌ و نيرو مختصّ شدند و از اينرو مسؤوليّت‌ و بار بيشتري‌ بر دوش‌ آنها نهاده‌ شده‌، و بار و مسؤوليّت‌ بر حسب‌ توانائي‌ و استطاعت‌ است‌؛ و آنچه‌ معتبر است‌ انديشه‌ها و دلها و همّت‌ها است‌ نه‌ آراء و اهواء و نفرها و تن‌ها. 99

تفسير «بيان‌ السّعاده‌ في‌ مقامات‌ العباده‌»

و در تفسير «بيان‌ السّعاده‌ في‌ مقامات‌ العباده‌» در تفسير اين‌ آيه‌ ميگويد: مردان‌ بر زنان‌ مثل‌ قيام‌ و قيّوميّت‌ حكّام‌ بر رعاياي‌ خود قيّوميّت‌ دارند، مراقب‌ احوال‌


ص 71

ايشان‌ بوده‌ و آنها را به‌ اعتدال‌ و استقامت‌ در مي‌آورند.

و درباره‌ (بِمَا فَضَّلَ اللَهُ بَعْضَهُمْ عَلَي‌ بَعْضٍ) ميگويد: خداوند مردان‌ را در جثّه‌ و بدن‌ و نيروي‌ جسماني‌ و ادراك‌ و حسن‌ تدبير و كمال‌ عقل‌ بر زنان‌ برتري‌ داده‌ است‌ (وَ بِمَا أَنْفَقُوا مِنْ أَمَوَ'لِهِمْ) و به‌ سبب‌ انفاقي‌ كه‌ از اموالشان‌ بر زنان‌ مي‌نمايند، يعني‌ براي‌ مردان‌ دو فضيلت‌ ذاتي‌ و عَرَضي‌ موجود است‌، كه‌ با هر يك‌ از اين‌ دو فضيلت‌ مستحقّ برتري‌ و تسلّط‌ ميباشند؛ و بر مردان‌ است‌ مراقبت‌ از زنان‌ و بر طرف‌ كردن‌ احتياجات‌ زندگي‌ آنها و برآوردن‌ حاجاتشان‌، و بر زنانشان‌ است‌ فرمانبري‌ و پذيرفتن‌ نصايح‌ مردان‌ و حفظ‌ آنچه‌ كه‌ در غياب‌ آنها حفظش‌ واجب‌ است‌. (فَالصَّـٰلِحَـٰتُ) سپس‌ زنان‌ صالحه‌ از حد و شأن‌ و حكم‌ خدا پا فراتر نميگذارند بلكه‌ آنها (قَـٰنِتَـٰتٌ حَـٰفِظَـٰتٌ) مطيع‌ حكم‌ خدا و حافظ‌ نفوص‌ خود و اموال‌ شوهرانشان‌ ميباشند. (لِّلْغَيْبِ) در غيبت‌ خودشان‌ از نزد شوهران‌، يا نبودن‌ همسران‌ نزد ايشان‌، (اگر لام‌ در لِلْغَيب‌ به‌ معني‌ (في‌ ظرفيّت‌) «در» باشد)؛ هستند و يا نگهدارنده‌ اشياء مخفي‌ و غائب‌ از نظر شوهران‌ اعمّ از اموال‌ همسر و نفوس‌ خود ـ كه‌ خداوند حفظ‌ آنرا لازم‌ دانسته‌ است‌ ـ ميباشند. 100

بازگشت به فهرست

«ارشاد العقل‌ السّليم‌ إلي‌ مزايا الكتاب‌ الكريم‌» موسوم‌ به‌ «تفسير أبي‌ السّعود»

و در «ارشاد العقل‌ السّليم‌ إلي‌ مزايا الكتاب‌ الكريم‌» موسوم‌ به‌ «تفسير أبي‌ السّعود» در معني‌ آيه‌ آنچه‌ را آلوسي‌ در «روح‌ المعاني‌» آورده‌ است‌ ذكر ميكند101، و ظاهراً آلوسي‌ از وي‌ اقتباس‌ كرده‌ باشد نه‌ به‌ عكس‌، زيرا آلوسي‌ در سال‌ 1270 وفات‌ كرده‌ است‌ و أبي‌ السّعود در سال‌ 980.

«تفسير جلالّين‌» جلال‌ الدّين‌ محلّي‌

و در «تفسير جلالّين‌» جلال‌ الدّين‌ محلّي‌ ميگويد: (الرِّجَالُ قَوَّ'مُونَ) يعني‌ مردان‌ مسلّط‌اند (عَلَي‌ النِّسَآء) بر زنان‌ كه‌ آنها را تأديب‌ ميكنند و دستشان‌ را ميگيرند


ص 72

(كمكشان‌ ميكنند) (بِمَا فَضَّلَ اللَهُ بَعْضَهُمْ عَلَي‌ بَعْضٍ) به‌ سبب‌ برتري‌ دادن‌ خداوند آنها را بر زنان‌ در علم‌ و عقل‌ و ولايت‌ و مانند آن‌. َ بِمَا أَنْفَقُوا) و بواسطه‌ نفقه‌ دادن‌ بر زنان‌ (مِنْ أَمْوَ'لِهِمْ فَالصَّـٰحَـٰتِ) از مالشان‌ پس‌ زنان‌ صالحه‌ (قَـٰنِتَـٰتُ) مطيع‌ شوهران‌ خود هستند (بِمَا حَفِظَ) به‌ سبب‌ اينكه‌ حفظ‌ كرده‌ براي‌ آنان‌ (اللَه‌) خداوند حقوقشان‌ را، آنجا كه‌ شوهرانشان‌ را نسبت‌ به‌ پاسداري‌ از حقوق‌ آنان‌ سفارش‌ فرموده‌ است‌. 102

تفسير«في‌ ظلال‌ القرآن‌» سيّد قطب‌

و در «في‌ ظلال‌ القرآن‌» سيّد قطب‌ در معني‌ آيه‌ شرح‌ مبسوط‌ و تفصيل‌ كامل‌ و همه‌ جانبه‌اي‌ را بيان‌ كرده‌ است‌ و استدلال‌ كرده‌ است‌ كه‌: حيات‌ انساني‌ در جامعه‌ بشري‌ دوام‌ پيدا نميكند جز از راه‌ قيموميّت‌ مردان‌ بر زنان‌، زيرا خداوند در سرشت‌ هر يك‌ از آنها آنچه‌ را كه‌ براي‌ نظام‌ تكاملي‌ در عالم‌ وجود بهتر و صالحتر است‌ قرار داده‌ است‌. و ما در اينجا براي‌ آنكه‌ سخن‌ بدرازا نكشد، از آوردن‌ عين‌ عبارت‌ وي‌ خودداري‌ ميكنيم‌.103

بازگشت به فهرست

«الميزان‌ في‌ تفسير القرآن‌» علاّمه‌ طباطبائي‌

و در «الميزان‌ في‌ تفسير القرآن‌» استاد بزرگوار ما آيت‌ باهره‌ و روشن‌ خدائي‌ علاّمه‌ طباطبائي‌ مُدَّ ظلّه‌ العالي‌ آمده‌ است‌: (الرِّجَالُ قَوَّ'مُونَ عَلَيالنِّسَآءِ بِمَا فَضَّلَ اللَهُ بَعْضَهُمْ عَلَي‌ بَعْضٍ وَ بِمَا أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوَ'لِهِمْ) قيّم‌ كسي‌ است‌ كه‌ عهده‌دار كار كس‌ ديگري‌ ميشود، «وَ قَوّام‌ و قَيّام‌» مبالغه‌ آن‌ است‌.

و مقصود از (بِمَا فَضَّلَ اللَهُ بَعْضَهُمْ عَلَي‌ بَعْضٍ) آن‌ چيزهائي‌ است‌ كه‌ در مردان‌ بحسب‌ طبع‌ از زنان‌ زيادتر است‌ و مردان‌ در آن‌ صفات‌ برتري‌ دارند، و آن‌ زيادي‌ قوّه‌ تعقّل‌ در آنها است‌. و آنچه‌ كه‌ متفرّع‌ بر قوّه‌ عاقله‌ است‌ از قوّه‌ قهريّه‌


ص 73

و شدّت‌ صولت‌ و نيرو و طاقت‌ بر سختيها و مشكلات‌ و مانند آن‌ ميباشد؛ و زندگي‌ و حيات‌ زنان‌، حيات‌ احساس‌ و عاطفه‌ و بر پايه‌ رقّت‌ و لطافت‌ است‌. و منظور از (بِمَا أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوَ'لِهِمْ) همان‌ پرداخت‌ مَهريّه‌ و نفقه‌ به‌ زنان‌ ميباشد.

و عموم‌ و همگاني‌ بودن‌ اين‌ علّت‌، اشعار بر اين‌ دارد كه‌: حكم‌ مبني‌ بر اين‌ آيه‌ (الرِّجَالُ قَوَّ'مُونَ عَلَي‌ النِّسَآءِ) منحصر به‌ همسران‌ نيست‌ كه‌ حكم‌ قيموميّت‌ مرد فقط‌ اختصاص‌ به‌ همسر او داشته‌ باشد، بلكه‌ اين‌ حكم‌ براي‌ طايفه‌ مردان‌ نسبت‌ به‌ طايفه‌ زنان‌ در همه‌ جهاتي‌ كه‌ زندگي‌ اين‌ دو گروه‌ بهم‌ مربوط‌ ميشود وضع‌ شده‌ است‌.

پس‌ جهات‌ عامّه‌ اجتماعي‌ كه‌ به‌ برتري‌ مردان‌ مربوط‌ ميشود مانند دو جهت‌ حكومت‌ و قضاوت‌ كه‌ حيات‌ جامعه‌ موقوف‌ و مرتبط‌ به‌ آنها است‌، بواسطه‌ قوّه‌ تعقّلي‌ كه‌ طبعاً در مردان‌ زيادتر از زنان‌ است‌ اداره‌ ميشود؛ و همچنين‌ دفاع‌ جنگي‌ كه‌ به‌ قوّه‌ قهريّه‌ و سرسختي‌ و نيروي‌ عقل‌ مربوط‌ است‌. هر يك‌ از اينها از جمله‌ جهات‌ قيّوميّت‌ مردان‌ بر زنان‌ است‌.

و بنابراين‌ گفته‌ خداوند متعال‌: «الرِّجَالُ قَوَّ'مُونَ عَلَي‌ النِّسَآءِ» داراي‌ اطلاق‌ و عموميّت‌ تامّ است‌. و امّا بعد آن‌: (فَالصَّـٰلِحَـٰتُ قَـٰنِتَـٰتٌ) إلي‌ آخر ظاهراً مربوط‌ به‌ روابط‌ بين‌ مرد و همسرش‌ ميباشد چنانكه‌ دلايلش‌ خواهد آمد، و اين‌ فرعي‌ از فروعات‌ و جزئي‌ از جزئيّات‌ اين‌ حكم‌ مطلق‌ است‌ و از آن‌ استخراج‌ ميشود بدون‌ آنكه‌ اطلاق‌ و عموميّت‌ آن‌ را نقض‌ و محدود ميكند.

قول‌ خداوند متعال‌: (فَالصَّـٰلِحَـٰتُ قَـٰنِتَـٰتٌ حَـٰفِظَـٰتٌ لِّلْغَيْبِ بِمَا حَفِظَ اللَهُ) منظور از «صلاح‌» معناي‌ لغوي‌ آنست‌ كه‌ از آن‌ به‌ لياقت‌ نفس‌ تعبير ميشود، و «قنوت‌» دوام‌ طاعت‌ و خضوع‌ ميباشد.

و مقابله‌ اين‌ عبارت‌ با دنباله‌ آيه‌: (وَالَّـٰتِي‌ تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ) چنين‌ ميرساند كه‌ مراد از صالحات‌ همسران‌ و زنان‌ صالحه‌اند و اين‌ حكم‌ مربوط‌ به‌ زنان‌ شوهردار


ص 74

است‌ نه‌ مطلق‌ زن‌.

و همانا قول‌ خداوند (قَـٰنِتَـٰتُ حَـٰفِظَـٰتٌ) ـ كه‌ أمر است‌ به‌ زبان‌ وصف‌. يعني‌ زنان‌ بايد قنوت‌ و محافظت‌ (بر امور واجبه‌) داشته‌ باشند ـ كه‌ حكمي‌ مربوط‌ به‌ شؤون‌ همسرداري‌ و معاشرت‌ خانوادگي‌ است‌، و در عين‌ حال‌ حكمي‌ است‌ كه‌ در وسعت‌ و ضيق‌ (تنگي‌ و محدوديّت‌) تابع‌ حكم‌ علّيّت‌ يعني‌ قيموميّت‌ مردان‌ بر زنان‌ است‌. يعني‌ در اينجا قيموميّت‌ مرد بر زن‌، قيموميّت‌ همسري‌ است‌؛ و به‌ اين‌ جهت‌ بايد (زن‌) از او (شوهر) اطاعت‌ كند و حقوق‌ و شؤون‌ زوجيّت‌ و همسري‌ را محفوظ‌ بدارد.

و بعبارت‌ ديگر: همانطور كه‌ قيموميّت‌ طايفه‌ مردان‌ بر طايفه‌ زنان‌ در اجتماع‌ تنها به‌ جهات‌ عمومي‌ مشترك‌ بين‌ آن‌ دو تعلّق‌ دارد كه‌ آنهم‌ مربوط‌ به‌ زيادي‌ تعقّل‌ و قدرت‌ جنگ‌آوري‌ مرد و شدّت‌ صولت‌ او است‌ و براي‌ حكومت‌ و قضاوت‌ و جهاد لازم‌ ميباشد. بدون‌ آنكه‌ استقلال‌ زن‌ در اعمال‌ ارادي‌ فردي‌ و كارهاي‌ شخصي‌ از بين‌ برود كه‌ هر چه‌ دوست‌ دارد و مايل‌ است‌ اداره‌ كند و هر چه‌ بخواهد (تا آنجا كه‌ دست‌ به‌ عمل‌ منكري‌ نزند) انجام‌ دهد، بدون‌ آنكه‌ مرد حقّ دخالت‌ در هيچ‌ موردي‌ از آنرا داشته‌ باشد؛ كه‌ آنچه‌ زنان‌ درباره‌ خود به‌ معروف‌ و خوبي‌ انجام‌ دهند، گناهي‌ براي‌ مردان‌ نيست‌. همچنين‌ قيموميّت‌ مرد نسبت‌ به‌ همسرش‌ آنطور نيست‌ كه‌ اراده‌ و حقّ تصرّف‌ زن‌ را در مال‌ و دارائي‌ خود سلب‌ نمايد، و نه‌ اينكه‌ در حفظ‌ حقوق‌ فردي‌ و اجتماعي‌ خويش‌ و دفعا از آنها و تهيّه‌ وسائل‌ لازم‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ آن‌ حقوق‌ مستقلّ نباشد. بلكه‌ معني‌ آن‌ اينستكه‌ وقتيكه‌ مرد از مال‌ خود در ازاء استمتاع‌ از زن‌ به‌ او مهر و نفقه‌ ميدهد، پس‌ بر زن‌ است‌ كه‌ در حضور شوهر از او در كليّه‌ اموري‌ كه‌ به‌ استمتاع‌ و مباشرت‌ مربوط‌ است‌ متابعت‌ و اطاعت‌ كند و در غياب‌ شوهر حقوق‌ او را حفظ‌ نمايد. در غيبت‌ شوهر به‌ وي‌ خيانت‌ نورزد به‌ اينكه‌ ديگري‌ را به‌ بستر او راه‌ دهد، و موجب‌ تلذّد و تمتّع‌هاي‌ غير جايز ديگران‌ از نفس‌ خود گردد، و در آنچه‌ كه‌ شوهر از


ص 75

مال‌ و ثروت‌ زير دست‌ او گذارده‌، و در اموري‌ كه‌ او را در زندگي‌ مشترك‌ خانوادگي‌ بر آنها مسلّط‌ گردانيده‌ خيانت‌ نورزد و بوظايف‌ خود عمل‌ نمايد.

پس‌ گفته‌ خداوند متعال‌: (فَالصَّـٰلِحَـٰتُ قَـٰنِتَـٰتٌ) إلي‌ آخر، يعني‌ شايسته‌ است‌ كه‌ زنان‌ اخلاق‌ و صفات‌ صالحه‌ را در خود بپرورانند.

و چون‌ به‌ صفت‌ صلاح‌ آراسته‌ شوند بدون‌ شك‌ قانت‌ و مطيع‌ شوهر نيز خواهند بود. يعني‌ واجب‌ است‌ كه‌ اطاعت‌ دائم‌ از شوهر در امور مربوط‌ به‌ استمتاع‌ داشته‌ باشند و بر آنها همچنين‌ واجب‌ است‌ كه‌ همه‌ حقوق‌ شوهر را در غياب‌ او حفظ‌ كنند.

و امّا فرمايش‌ خداوند: ِمَا حَفِظَ اللَه‌)، به‌ احتمال‌ زياد ظاهراً «ما» مصدريّه‌ و «باء» براي‌ وسيله‌ و آلت‌ است‌. و معني‌ چنين‌ ميشود كه‌ همانا زنان‌ صالح‌ مطيع‌ شوهرند و در غياب‌ شوهر حافظ‌ حقوق‌ او كه‌ خداوند آنرا واجب‌ كرده‌ است‌ ميباشند، از اينرو كه‌ قيّوميّت‌ براي‌ شوهران‌ و اطاعت‌ از او و حفظ‌ شؤون‌ و موجبات‌ غيبت‌ شوهر براي‌ زنان‌ تشريع‌ و وضع‌ شده‌ است‌.

و ممكن‌ است‌ كه‌ «باء» براي‌ مقابله‌ باشد، و در اينصورت‌ معني‌ چنين‌ ميشود كه‌ بر زنان‌ اطاعت‌ و حفظ‌ غيبت‌ شوهران‌ واجب‌ است‌ در مقابل‌ اينكه‌ خداوند حقوقي‌ را براي‌ زنان‌ بر عهده‌ شوهران‌ گذارده‌ است‌. چنانچه‌ احياء امور اجتماعي‌ و حفظ‌ حقوق‌ اجتماعي‌ زنان‌ را بعهده‌ دارند و پرداخت‌ مهر و نفقه‌ زنان‌ بر آنها واجب‌ است‌. و معني‌ اوّل‌ روشنتر و صحيح‌تر است‌. 104

آنچه‌ تا اينجا ايراد كرديم‌، نكاتي‌ بود كه‌ لازم‌ ميدانستيم‌ از بيان‌ جمعي‌ از لغويّين‌ و مفسّرين‌ كه‌ امكان‌ مراجعه‌ به‌ كتب‌ آنها را داشتيم‌ بيان‌ كنيم‌. بلي‌ از «تفسير مولي‌ عبدالرّزّاق‌ كاشاني‌» و «روح‌ البيان‌» شيخ‌ اسماعيل‌ حقّي‌ و «عرائس‌البيان‌» أبي‌


ص 76

محمّد روزبهان‌ چيزي‌ ذكر نكرديم‌؛ زيرا آنها در تفسير قرآن‌ به‌ معاني‌ باطني‌ اكتفا كرده‌اند، و تأويلاتي‌ دارند كه‌ از مقصود فعلي‌ ما ـ استخراج‌ حكم‌ شرعي‌ ـ خارج‌ است‌.

و اين‌ افرادي‌ كه‌ سخن‌شان‌ را نقل‌ كرديم‌، همگي از استوانه‌هاي‌ علم‌ و كلام‌ و اساتيد فقه‌ و حديث‌ و تفسير، و بزرگان‌ اهل‌ لغت‌ و اشتقاق‌ و ديگر فنون‌ ادبيات‌ عرب‌ ميباشند.

و سخنان‌ اين‌ بزرگان‌ را از آنرو نقل‌ كرديم‌ كه‌ فوائدي‌ بس‌ مهمّ در معني‌ آيه‌ و شأن‌ نزول‌ و احكام‌ فقهي‌ مستخرج‌ از آن‌ عايد ميگردد.

بازگشت به فهرست

نظر مولف درباره آيه شريفه در هشت نكته

و اينك‌ به‌ حول‌ و قوّه‌ الهي‌ نكاتي را پيرامون‌ آيه‌ مباركه‌: «الرِّجَالُ قَوَّ'مُونَ عَلَي‌ النِّسَآءِ بِمَا فَضَّلَ اللَهُ بَعْضَهُمْ عَلَي‌ بَعْضٍ وَ بِمَا أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوَ'لِهِمْ فَالصَّـٰلِحَـٰتُ قَـٰنِتَـٰتٌ إلي‌ آخر آيه‌» يادآور ميشويم‌:

نكته‌ اوّل‌: قوّامون‌ صيغه‌ مبالغه‌ در قيام‌ به‌ امر و عهده‌دار شدن‌ انجام‌ كار است‌، و بيش‌ از قَيِّم‌ و قَيَّام‌ بر مبالغه‌ دلالت‌ دارد. و مراد آنكسي‌ است‌ كه‌ قيموميّت‌ ديگري‌ (مَقُومٌ عليه‌) را در انجام‌ كاري‌ به‌ گردن‌ گرفته‌ است‌ و بر وي‌ احاطه‌ و قدرت‌ و تسلّط‌ دارد و حكمش‌ در حقّ او (مقُومٌ عليه‌) نافذ و جاري‌ است‌. مثل‌ قيام‌ حاكم‌ بر رعيّت‌ و ملّت‌، و امير بر مأمور، در حفظ‌ و اداره‌ و تدبير امور و دفاع‌ از آنها در حوادث‌ ناگواري‌ كه‌ برايشان‌ پيش‌ مي‌آيد و موجب‌ خواري‌ و ضعف‌ و سستي‌ آنها ميگردد.

پس‌ قوّام‌ يعني‌ مُسَيْطِر (داراي‌ احاطه‌ توأم‌ با قدرت‌) و مُقومٌ عليه‌ كسي‌ است‌ كه‌ تحت‌ احاطه‌ و قدرت‌ قوّام‌ واقع‌ است‌، كه‌ گوئي‌ حياتش‌ قائم‌ به‌ او و وجودش‌ محتاج‌ او است‌.

و به‌ تحقيق‌ كه‌ برخي‌ از علماء علم‌ النّفس‌ (روانشناس‌) تصريح‌ ميكنند كه‌ مرد در اوان‌ و اوائل‌ بلوغ‌ خود حسّ قيموميّت‌ نسبت‌ به‌ زني‌ را در خود مي‌يابد كه‌ شؤون‌ و امور او را بدست‌ گيرد و او را تحت‌ حمايت‌ و حفاظت‌ خود در آورد. و زن‌


ص 77

در عنفوان‌ بلوغ‌ در نفس‌ خود احساس‌ نياز به‌ مردي‌ ميكند كه‌ بر او اتّكاء نموده‌ و به‌ اصلي‌ كه‌ بر وي‌ اعتماد كند، و دوست‌ نزديك‌ و همرازي‌ كه‌ چون‌ دژ و پناهگاهي‌ براي‌ وي‌ باشد.

نكته‌ دوّم‌: الف‌ و لام‌ در الرِّجَالُ النِّسَآء براي‌ عهد ذهني‌ است‌؛ و وارد شدن‌ آن‌ بر صيغه‌ جمع‌ (رجال‌ و نساء) بر شمول‌ جنس‌ به‌ تمام‌ افراد خارجي‌ دلالت‌ دارد؛ و ميرساند كه‌ حكم‌ بر تك‌تك‌ افراد (مرد و زن‌) از نظر تحقّق‌ معني‌ جنس‌ مردي‌ و زني‌ در آنها وارد است‌؛ و از آن‌ فهميده‌ ميشود كه‌ حكم‌ قيام‌ براي‌ مردي‌ از مردان‌ نسبت‌ به‌ هر زني‌ از زنان‌ ساري‌ و جاري‌ است‌. امّا نه‌ از جهت‌ خصوصيّات‌ فردي‌ و أعراض‌ و صفات‌ شخصي‌، بلكه‌ از نظر تحقّق‌ معني‌ جنسيّت‌ در آنها.

نكته‌ سوّم‌: آوردن‌ جمله‌ اسميّه‌ در آيه‌ دلالت‌ بر دوام‌ و استمرار دارد. مضافاً بر اينكه‌ «قَوَّامُونَ» از مشتقّات‌ است‌ كه‌ بر ثبوت‌ و دوام‌ دلالت‌ دارد، به‌ خلاف‌ فعل‌ كه‌ دلالت‌ بر وقوع‌ امر بدون‌ ثبوت‌ آن‌ ميكند و علماء ادب‌ به‌ اين‌ نكته‌ تصريح‌ دارند.

پس‌ بنابراين‌، آيه‌ شريفه‌ با رساترين‌ وجهي‌ دلالت‌ دارد بر اين‌ كه‌ مردان‌ قيّم‌ زنانند و بالاترين‌ و آخرين‌ حدّ قيموميّت‌ را بطور دائمي‌ و استمراري‌ بر آنها دارند؛ و جمله‌ اگر چه‌ بصورت‌ خبر است‌، امّا چون‌ در جاي‌ انشاء (بايد كردن‌) نشسته‌ است‌، معني‌ امر را به‌ وجهي‌ رسا ميرساند و نتيجه‌ ميدهد.

نكته‌ چهارم‌: علّت‌، قرار دادن‌ خداوند عزّوجلّ به‌ گفته‌اش‌: «بِمَا فَضَّلَ اللَهُ بَعْضَهُمْ عَلَي‌ بَعْضٍ وَ بِمَا أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوَ'لِهِمْ» دلالت‌ دارد بر اينكه‌ قيموميّت‌ علّت‌ و منشأ خارجي‌ واقعي‌ دارد، و يك‌ امر اعتباري‌ صرف‌ نميباشد.

و برتري‌ موهبتي‌ الهي‌ (خدادادي‌) مردان‌ آنچيزي‌ است‌ كه‌ در مردان‌ برحسب‌ طبع‌ از زنان‌ بيشتر است‌، و آن‌ بسبب‌ زيادي‌ قوّه‌ تعقّل‌ در آنها و آنچه‌ كه‌


ص 78

فرع‌ بر آنست‌ مانند شرح‌ صدر و تحمّل‌ زياد در واردات‌ نفساني‌، و هجوم‌ افكار خُرد كننده‌، و پايداري‌ و استواري‌ و سرسختي‌ و نيرو و طاقت‌ بيشتر در مشكلات‌ اعمال‌ و مصيبت‌هاي‌ وارده‌، ميباشد.

و عموم‌ و همگاني‌ بودن‌ اين‌ علّت‌ ميرساند كه‌ حكم‌ مبني‌ بر آن‌ يعني‌ گفته‌ خداوند: الرِّجَالُ قَوَّ'مُونَ عَلَي‌ النِّسَآءِ «مردان‌ بر زنان‌ قيموميّت‌ دارند» منحصراً و محدود به‌ شوهران‌ نيست‌ كه‌ قوّاميّت‌ فقط‌ اختصاص‌ به‌ شوهر بر همسرش‌ داشته‌ باشد، بلكه‌ اين‌ حكم‌ براي‌ گروه‌ مردان‌ نسبت‌ به‌ گروه‌ و طايفه‌ زنان‌ در همه‌ جهات‌ عمومي‌ كه‌ زندگي‌ آنها به‌ آن‌ مرتبط‌ است‌، وضع‌ گرديده‌ است‌.

پس‌ جهات‌ عامّ اجتماعي‌ كه‌ به‌ ازدياد شدّت‌ صولت‌ منوط‌ است‌، همان‌ است‌ كه‌ به‌ برتري‌ مردان‌ (بر زنان‌) مربوط‌ ميباشد، مانند دفاع‌ جنگي‌ و جهاد و حكومت‌ و قضاوت‌.

پس‌ بنابراين‌، برتري‌ بِمَا فَضَّلَ اللَهُ بَعْضَهُمْ عَلَي‌ بَعْضٍ «به‌ سبب‌ آنچه‌ كه‌ خداوند يكي‌ را بر ديگري‌ برتري‌ داده‌ است‌» يك‌ ضابطه‌ كلّي‌ و ملاك‌ همه‌ جانبه‌اي‌ بدست‌ ميدهد كه‌ به‌ وضوع‌ به‌ موارد جهاد و حكومت‌ و قضاوت‌ منطبق‌ و مربوط‌ ميشود؛ بلكه‌ اين‌ موارد سه‌گانه‌ از واضح‌ترين‌ مصداق‌هاي‌ لزوم‌ قيموميّت‌ آنها بر زنان‌ است‌؛ و منافاتي‌ با گفته‌ خداوند در بقيّه‌ آيه‌ ندارد كه‌: فَالصَّـٰلِحَـٰتُ قَـٰنِتَـٰتٌ «زنان‌ صالحه‌ مطيع‌ خداوند و شوهرند» كه‌ در ظاهر مختصّ به‌ امور بين‌ شوهر و همسرش‌ ميباشد؛ پس‌ اين‌ حكم‌، فرعي‌ از فروع‌ اين‌ حكم‌ مطلق‌، و جزئي‌ از جزئيّات‌ آن‌ و نتيجه‌اي‌ از اين‌ اصل‌ كلّي‌ است‌، بدون‌ آنكه‌ اطلاق‌ آنرا از بين‌ ببرد و آنرا مقيّد كند.

پس‌ تمّسك‌ به‌ اين‌ آيه‌ مباركه‌ پايه‌ و محور اساسي‌ در استدلال‌ بر منع‌ زنان‌ از اين‌ امور سه‌گانه‌ است‌، و اگر چه‌ اين‌ مسأله‌ از مسلّمات‌ اسلام‌ است‌ و شيعه‌ و سنّي‌ بر آن‌ اتّفاق‌ نظر دارند؛ لكن‌ مستند اجماع‌ هر دو گروه‌ نصّ كتاب‌ خدا است‌.


ص 79

نكته‌ پنجم‌: استدلال‌ به‌ بِمَا فَضَّلَ اللَهُ بَعْضَهُمْ عَلَي‌ بَعْضٍ «به‌ سبب‌ آنچه‌ كه‌ خداوند بعضي‌ از آنها (مردان‌) را بر بضعي‌ از آنها (زنان‌) برتري‌ داده‌ است‌» به‌ اين‌ معني‌ است‌ كه‌ خداوند مردان‌ را بر زنان‌ برتري‌ داده‌ است‌. پس‌ ضمير جمع‌ مضاف‌ اليه‌ در ِمَا فَضَّلَ اللَهُ بَعْضَهُمْ) براي‌ هر دو طايفه‌ است‌ از باب‌ تغليب‌. و فقط‌ براي‌ ظاهر معني‌ چنانكه‌ در روح‌ المعاني‌ آمده‌ است‌ نمي‌باشد؛ بلكه‌ اين‌ تعبير براي‌ بيان‌ اشتراك‌ جنس‌ آمده‌ است‌ و اينكه‌ مردان‌ و زنان‌ هر دو از جنس‌ واحدي‌ هستند. و اين‌ تفضيل‌ و برتري‌ در افراد يك‌ جنس‌ واحد واقع‌ شده‌ است‌ نه‌ در اجناس‌ متفاوت‌ و متغاير، و اين‌ براي‌ حمايت‌ از مقام‌ زن‌ است‌ تا تصوّر نشود كه‌ به‌ سبب‌ برتري‌ مرد بر زن‌، از جنس‌ ديگري‌ مادون‌ جنس‌ مرد ميگردد.

و اين‌ مطلب‌ از ادب‌ قرآن‌ مجيد است‌ كه‌ تا در شأن‌ زن‌ چيزي‌ را كوتاهي‌ نفرموده‌ باشد.

همچنانكه‌ در آيه‌ شريفه‌ «الْمُنَـٰفِقُونَ وَالْمُنَـٰفِقَـٰتُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ» 105(مانند قاعده‌ تغليب‌) در فوق‌ آمده‌ است‌.

و صريح‌تر از اين‌ آيه‌، قول‌ خداوند متعال‌ است‌ در سوره‌ آل‌ عمران‌ كه‌ پس‌ از ذكر پنج‌ آيه‌ در احوال‌ اُولي‌ الالباب‌ (صاحبان‌ خرد و درايت‌) با اين‌ آيه‌ كه‌ خداوند را در قيام‌ و قعود به‌ ياد دارند و متذكّر ميشوند (الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَهِ قِيَامًا وَ قُعُودًُا) شروع‌ كرده‌ و آيات‌ را بدعايشان‌ كه‌ مردن‌ با نيكان‌ است‌ تمام‌ ميكندَ تَوَفَّنَا مَعَ الابْرَارِ) و سپس‌ ميفرمايد: فَاسْتَجَابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ أَنِّي‌ لَا أُضِيعُ عَمَلَ عَامِلٍ مِنْكُمْ مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَي‌ بَعْضُكُمْ مِنْ بَعْضٍ.106 پس‌ خداوند دعايشان‌ را اجابت‌ فرمود كه‌ من‌ عمل‌ هيچ‌ مرد و زني‌ از شما را ضايع‌ نميكنم‌ كه‌ هر يكي‌ از شما از


ص 80

ديگري‌ هستند. كه‌ دلالت‌ بر اين‌ دارد كه‌ اعطاء اجر به‌ عامل‌ مترتّب‌ و موقوف‌ بر عمل‌ است‌ بدون‌ تفاوت‌ در اين‌ مقام‌ كه‌ عامل‌ مرد باشد يا زن‌. كه‌ آنها از جنس‌ واحدي‌ هستند و در اين‌ موضوع‌، جنسيّت‌ مردي‌ و زني‌ مطرح‌ و مورد نظر نخواهد بود.

و در موضوع‌ مورد بحث‌، آيه‌ دلالت‌ ميكند بر اينكه‌ قيام‌ به‌ امر (قيموميّت‌) براي‌ مرد به‌ علّت‌ لياقت‌ و استحقاق‌ او به‌ اين‌ مقام‌ است‌. و اين‌ موضوع‌ او را به‌ جنس‌ برتري‌ از جنس‌ زن‌ بالا نميبرد، بلكه‌ هر دو طايفه‌ از جنس‌ واحدي‌ هستند.

امّا اينكه‌ گفته‌ ميشود: اين‌ تعبير براي‌ ابهام‌ است‌ و اشاره‌ به‌ اين‌ دارد كه‌ بعضي‌ از زنان‌ برتر از بسياري‌ از مردانند، صحيح‌ نيست‌ و پايه‌اي‌ ندارد.

مضافاً بر اينكه‌ خداوند متعال‌ در آيه‌ سابقه‌ بهنگام‌ نهي‌ زنان‌ درخواست‌ بعضي‌ از برتريهاي‌ مردان‌ در بعضي‌ امور مثل‌ ارث‌ اينطور تعبير فرموده‌ كه‌:

«وَ لَا تَتَمَنَّوا مَا فَضَّلَ اللَهُ بِهِ بَعْضَكُمْ عَلَي‌ بَعْضٍ لِّلرِّجَالِ نَصِيببٌ مِمَّا اكْتَسَبُوا وَ لِّلنِّسَآءِ نَصِيبٌ مِمَّا اكْتَسَبْنَ وَاسْئَلُوا اللَهَ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّ اللَهَ كَانَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا.» 107

پس‌ «بعضكم‌» را بجاي‌ مردان‌ و «بعض‌» را بجاي‌ زنان‌ قرار داده‌، و مسأله‌ در موضوع‌ بحث‌ ما هم‌ چنين‌ است‌.

و برابري‌ و تساوي‌ مرد و زن‌ در مقام‌ جنس‌ و هويّت‌ منافاتي‌ با برتري‌ بعضي‌ از زنان‌ در اثر تربيت‌ و بظهور رسيدن‌ قوا و استعدادات‌ بر بسياري‌ از مردان‌ ندارد.

بازگشت به فهرست

نكته‌ ششم‌: اينكه‌ گفته‌ خداوند: «فَالصَّـٰلِحَـٰتُ قَـٰنِتَـٰتٌ» فرع‌ بر مقدّمه‌ آيه‌ واقع‌


ص 81

شده‌ و نيز مقابله‌ آن‌ با قسمت‌ ديگر آيه‌ «وَالَّـٰتِي‌ تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ» (زناني‌ كه‌ از نشوز و عدم‌ تمكين‌ آنها بيمناكيد) ميرساند كه‌: زن‌ صالحه‌ كه‌ كار خود را بر پايه‌ حقّ و عدالت‌ و پيروي‌ از قانون‌ نظام‌ فطرت‌ و شرع‌ نهاده‌، زني‌ است‌ كه‌ مطيع‌ همسرش‌ ميباشد، و اين‌ اطاعت‌ را در حضور او همواره‌ ادامه‌ ميدهد و در غياب‌ شوهر، خود و مال‌ او را حفظ‌ ميكند.

و امّا زني‌ كه‌ از اطاعت‌ همسر بيرون‌ ميرود و از وي‌ تمكين‌ نميكند و در اداء حقوق‌ همسري‌ نشوز (سركشي‌ و امتناع‌) ميورزد، او زني‌ است‌ كه‌ از مسير حيات‌ فطري‌ خارج‌ گشته‌ و ضروري‌ است‌ كه‌ حكم‌ به‌ تأديب‌ او شود تا به‌ راه‌ اعتدال‌ و مستقيم‌ باز آيد.

نكته‌ هفتم‌: فقهاء بر اين‌ نكته‌ اجماع‌ دارند كه‌ در قصاص‌، ديه‌ زن‌ و مرد در طَرْفْ (جزء) مساوي‌ و برابر است‌ (اگر كسي‌ جزئي‌ از بدن‌ ديگري‌ مثلاً انگشت‌ او را جدا كند) تا وقتيكه‌ ديه‌ به‌ يك‌ سوم‌ ديه‌ يك‌ انسان‌ كامل‌ برسد، و از آن‌ به‌ بعد ديه‌ زن‌ نصف‌ ديه‌ مرد ميشود. و همينطور در مورد وارد شدن‌ جراحت‌ (بدون‌ قطع‌ شدن‌ عضو) ديه‌ مرد و زن‌ مساوي‌ است‌ تا وقتيكه‌ ديه‌ به‌ ثلث‌ ديه‌ انسان‌ كامل‌ برسد و از آن‌ به‌ بعد ديه‌ زن‌ نصف‌ ديه‌ مرد است‌؛ و مستند اين‌ حكم‌ شرعي‌ اخبار بسياري‌ است‌.108

و در اين‌ تفصيل‌ فرقي‌ بين‌ شوهر و همسرش‌ و بين‌ افراد ديگر مردان‌ و زنان‌ نيست‌.


ص 82

پس‌ اگر مردي‌ زن‌ خود را بزند، زن‌ حقّ قصاص‌ دارد؛ جز در مورد نُشوز109 و سرپيچي‌ زن‌ از وظائف‌ زناشوئي‌ و اداء حقوق‌ شوهر.

و آنچه‌ كه‌ از روايات‌ در شأن‌ نزول‌ آيه‌ مباركه‌ «الرِّجَالُ قَوَّ'مُونَ عَلَي‌ النِّسَآءِ» در مورد سعد بن‌ ربيع‌ بن‌ عمرو و همسرش‌ حبيبه‌ دختر زيد وارد شده‌ است‌ ـ كه‌ شوهر به‌ صورت‌ او سيلي‌ زد و پدر دختر با او خدمت‌ پيغمبر اكرم‌ صلّي‌ الله‌ عليه‌ وآله‌ وسلّم‌ رسيدند و پيغمبر اكرم‌ صلّي‌ الله‌ عليه‌ وآله‌ وسلّم‌ حكم‌ به‌ قصاص‌ و سپس‌ حكم‌ به‌ رفع‌ قصاص‌ فرمودند، بواسطه‌ نزول‌ جبرئيل‌ و آوردن‌ آيه‌ «الرِّجَالُ قَوَّ'مُونَ عَلَي‌ النِّسَآءِ» تا آخر آيات‌ «نشوز» و قرار دادن‌ حكم‌ و داور در اختلافات‌ زناشوئي‌ ـ در مورد نشوز زن‌ است‌ همانطور كه‌ اين‌ روايات‌ تصريح‌ به‌ نُشوز حبيبه‌ نسبت‌ به‌ سعد دارند.

پس‌ پيغمبر اكرم‌ صلّي‌ الله‌ عليه‌ وآله‌ وسلّم‌ برحسب‌ حكم‌ كلّي‌ قصاص‌ ابتدءً امر به‌ قصاص‌ فرمود مثل‌ آيه‌: «وَ إِنْ عَاقَبْتُمْ فَعَاقِبُوا بِمِثْلِ مَا عُوقِبْتُمْ بِهِ»110 و آيه‌ «وَ لَكُمْ فِي‌ الْقِصَاصِ حَيَـٰوه يَـٰأُولِي‌ الالْبَـٰبِ».111

و آيه‌ مورد بحث‌ «الرِّجَالُ قَوَّ'مُونَ عَلَي‌ النِّسَآءِ» عموميّت‌ آيات‌ وارده‌ در قصاص‌ را به‌ غير موارد «نشوز زن‌» اختصاص‌ داده‌ است‌.

و دلالت‌ ميكند بر اينكه‌: در صورتيكه‌ بيم‌ نشوز و سرپيچي‌ از وظائف‌ زناشوئي‌ برود، مرد حقّ دارد همسر خود را مورد تنبيه‌ قرار دهد؛ پس‌ حكمي‌ را كه‌ پيغمبر اكرم‌ صلّي‌ الله‌ عليه‌ وآله‌ وسلّم‌ ابتداءً فرمود، حكم‌ عام‌ و عمومي‌ است‌ و حكمي‌ را كه‌ خداوند


ص 83

(در اين‌ مورد) اراده‌ فرمود حكمي‌ خاصّ است‌ و البتّه‌ حكم‌ خدا پسنديده‌ و بهتر است‌. (و البتّه‌ با وجود حكم‌ خاصّ ديگر نميتوان‌ به‌ عموميّت‌ حكم‌ عامّ استناد كرد.)

نكته‌ هشتم‌: چون‌ مردان‌ بواسطه‌ برتري‌هائي‌ كه‌ دارند قيّم‌ زنان‌ ميباشند بدون‌ شكّ بايد رعايت‌ حال‌ آنها را بنمايند؛ اذيّتشان‌ نكنند، دشنامشان‌ ندهند و آنها را نزنند، و آنچه‌ را حاكم‌ و والي‌ در حقّ رعيّت‌ و ملّت‌ ملاحظه‌ و مراقبت‌ ميكند در حقّ آنان‌ مراعات‌ نمايند؛ كه‌ رسول‌ خدا صلّي‌ الله‌ عليه‌ وآله‌ وسلّم‌ فرمود: «كُلُّكُمْ رَاعٍ وَ كُلُّكُمْ مَسْؤُولٌ عَنْ رَعِيتَّه: همه‌ شما در حكم‌ چوپانيد كه‌ بر حفظ‌ و حراست‌ و پاسداري‌ از گوسفندان‌ (و افراد زيردست‌) خود مورد مؤاخذه‌ و بازخواست‌ قرار خواهيد گرفت‌.»

در تفسير الميزان‌ آمده‌ است‌ كه‌ از پيغمبر اكرم‌ صلّي‌ الله‌ عليه‌ وآله‌ وسلّم‌ روايت‌ شده‌ كه‌: «زن‌ مايه‌ خوشي‌ و لطف‌ زندگي‌ است‌ و هر كسي‌ كه‌ آنرا بگيرد بايد كه‌ اين‌ شي‌ء لطيف‌ را ضايع‌ و خراب‌ نكند»؛ و رسول‌ خدا صلّي‌ الله‌ عليه‌ وآله‌ وسلّم‌ با تعجّب‌ ميفرمود: «چگونه‌ دستي‌ را كه‌ با آن‌ زنِ هم‌ خواب‌ و هم‌نشينت‌ را زدي‌ از روي‌ ملاطفت‌ به‌ گردن‌ او مي‌اندازي‌؟» ودر كافي‌ به‌ إسنادش‌ از أبي‌ مريم‌ از أبي‌ جعفر (امام‌ باقر) عليه‌ السّلام‌ روايت‌ شده‌ است‌ كه‌ فرمود: رسول‌ اكرم‌ صلّي‌ الله‌ عليه‌ وآله‌ وسلّم‌ ميفرمود: «آيا كسي‌ از شما همسر خود را كتك‌ ميزند و سپس‌ دست‌ در گردن‌ او از روي‌ لطف‌ و صفا مي‌آويزد؟» و امثال‌ اين‌ بيانات‌ در احاديث‌ زياد ديده‌ ميشود؛ و از تأمّل‌ و تفكّر در آنها نظر اسلام‌ در مورد زن‌ روشن‌ ميگردد.112

آنچه‌ تا اينجا گفتيم‌ بحث‌ از آيه‌ اوّل‌ در اين‌ مقام‌ بود كه‌ خداوند ما را بدان‌ موفّق‌ داشت‌.

دنباله متن

بازگشت به فهرست

صفحه اول پایگاه فهرست کتابها فهرست موضوعی جستجو

پاورقي‌ها


94 «تفسير خازن‌» چاپ‌ مصر، چاپخانه‌ مصطفي‌ محمّد، جلد اوّل‌ ص‌ 432

95 «تفسير غرائب‌ القرآن‌» چاپخانه‌ حلبي‌ در مصر، جلد پنجم‌ ص‌ 33 و 35 و 36

96 «تفسير قرطبي‌» چاپ‌ دار الكاتب‌ العربي‌، سال‌ 1387

97 تغليب‌ يك‌ قاعده‌ در ادبيات‌ عرب‌ است‌ كه‌ اگر مرد و زني‌ در مطلبي‌ مشترك‌ باشند ضمير مذكّر آورده‌ ميشود و با غلبه‌ مرد با زن‌، هر دو به‌ يك‌ ضمير (مذكّر) ارجاع‌ ميشود. (مترجم‌)

98 «تفسير آلوسي‌» چاپ‌ دار التراث‌ العربي‌، جلد پنجم‌ ص‌ 20 و 23

99 «تفسير قشيري‌» چاپ‌ دارالكاتب‌ العربي‌، جلد دوّم‌ ص‌ 25

100 «بيان‌ السّعاده‌» چاپ‌ سنگي‌، سال‌ 1314 ص‌ 197

101 «تفسير أبي‌ السّعود» چاپ‌ رياض‌، جلد اوّل‌ ص‌ 691 و 692

102 «تفسير جلالين‌» چاپ‌ دارالكتاب‌ العربي‌ ص‌ 110

103 في ضلال القرآن، چاپ داراحياءالتراث العربي، جزء پنجم ص 57 الي ص 62

104 «تفسير الميزان‌» چاپ‌ حيدري‌ سال‌ 1376، جلد چهارم‌ ص‌ 365 تا 367

105 آيه‌ 67، از سوره‌ 9: التّوبه‌. «مرد و زن‌ منافق‌ به‌ يكديگر بستگي‌ دارند.»

106 آيه‌ 195، از سوره‌ 3: ءال‌ عمران‌.

107 آيه‌ 32، از سوره‌ 4: النّساء. «از خداوند درخواست‌ برتري‌هائي‌ را كه‌ به‌ بعضي‌ (مردان‌) بر بعضي‌ ديگر (زنان‌) داده‌ شده‌ ننمائيد هر كدام‌ از مردان‌ و زنان‌ به‌ همان‌ اندازه‌ بهره‌ دارند كه‌ بكوشند و هميشه‌ از خداوند طلب‌ فضل‌ و بخشش‌ را بنمائيد بدرستيكه‌ او به‌ هر چيزي‌ داناست‌.»

108 مثلاً ديه‌ كشتن‌ انسان‌ 100 شتر است‌ و ديه‌ جزئي‌ از انسان‌ مانند انگشت‌ دست‌، يك‌ دهم‌ ديه‌ انسان‌ يعني‌ 10 شتر است‌ و ديه‌ بريدن‌ 10 انگشت‌ 100 شتر و مساوي‌ ديه‌ يكش‌ شخص‌ كامل‌ است‌. حال‌ اگر كسي‌ انگشت‌ مردي‌ يا زني‌ را ببُرد، ديه‌ هر انگشت‌ (يك‌ دهم‌) ديه‌ انسان‌ است‌. پس‌ تا سه‌ انگشت‌ ديه‌ مرد و زن‌ برابر و به‌ ميزان‌ (سه‌ دهم‌) ديه‌ كامل‌ يعني‌ 30 شتر است‌، و از آن‌ بيشتر يعني‌ 4 انگشت‌ مثلاً، ديه‌ مرد 40 شتر و ديه‌ زن‌ (يك‌ دوّم‌) آن‌ يعني‌ 20 شتر است‌.

109 نُشوز، يعني‌ سركشي‌ و بلندپروازي‌ و تمكين‌ نكردن‌ كه‌ در مورد زن‌ يا مرد، هر دو ميتواند واقع‌ شود. و در لغت‌ نشز الارض‌ يعني‌ ارتفع‌ ـ زمين‌ بلند شد (ارتفاع‌ گرفت‌) ـ يعني‌ مرد يا زن‌ از حد و حقوق‌ خود ترافع‌ و عدم‌ تمكين‌ نمايند، زن‌ حقوق‌ مرد را كه‌ عبارت‌ از حقوق‌ امور زناشوئي‌ است‌ ندهد و يا مرد حقوق‌ زن‌ را از نفقه‌ و ساير حقوق‌ اداء نكند.

110 آيه‌ 126، از سوره‌ 16: النّحل‌. «اگر مورد آزار و اذيّت‌ قرار گرفتيد ميتوانيد بهمان‌ مقداري‌ كه‌ اذيّت‌ شده‌ايد تلافي‌ كنيد.»

111 آيه‌ 179، از سوره‌ 2: البقره‌. «اي‌ اهل‌ خرد و درايت‌ در قصاص‌ براي‌ شما حيات‌ و زندگي‌ نهفته‌ است‌.»

112 «الميزان‌» جزء چهارم‌ ص‌ 373

بازگشت به فهرست

دنباله متن

صفحه اول پایگاه فهرست کتابها فهرست موضوعی جستجو

 

.

معرفي و راهنما

كليه حقوق، محفوظ و متعلق به موسسه ترجمه و نشر دوره علوم و معارف اسلام است.
info@maarefislam.com